ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
590
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عصيان سنقر الاشقر در دمشق و هزيمت او شمس الدين سنقر الاشقر نايب دمشق بود . آهنگ عصيان و خودكامگى نمود . چند قلعه در تصرف آورد و از سوى خود كسانى به امارت آنها فرستاد و از الملك المنصور قلاون خواست كه سراسر شام را از العريش تا فرات جزء قلمرو او گرداند و مىپنداشت كه قلاون دريغ نخواهد كرد ، ولى قلاون يكى از موالى خود حسام الدين لاچين صغير سلاحدار را در ماه ذو الحجهء سال 678 امارت قلعهء دمشق داد . سنقر اين كار را ناخوش داشت و عصيان كرد و به نام خود خطبه خواند . در اين احوال خبر رسيد كه قلاون بر تخت سلطنت نشسته است . سنقر الاشقر امرا را گرد آورد و شايع كرد كه قلاون كشته شده و از آنان براى خود بيعت گرفت و هر كس را كه از بيعت سر برمىتافت به زندان مىكرد و خود را الملك الكامل لقب داد . اين واقعهء در ماه ذو الحجهء همان سال بود . سنقر ، لاچين نايب قلعهء دمشق را نيز دستگير كرد و سيف الدين را به ديگر شهرهاى شام و قلعههاى اطراف فرستاد تا براى او بيعت گيرد و وزارت را به مجد الدين اسماعيل داد و در قلعه استقرار يافت . سلطان قلاون ، آيبك الافرم را پس از مرگ الملك السعيد محمد بركه خان به كرك فرستاد . آيبك با لشكر خود به غزه رسيد . در آنجا بيليك الايدمرى كه از فتح شوبك باز مىگشت به او پيوست . سنقر الاشقر آن دو را از اقدام عليه خود بر حذر داشت و از افرم خواست كه سر از فرمان سلطان برتابد زيرا سلطان هرگز امارت شام را براى او نخواهد گذاشت . افرم ماجرا به قلاون نوشت . قلاون پاسخ داد كه سنقر به سبب اعمالى كه مرتكب شده از مقام خود عزل شده . سنقرالاشقر نيز از اطراف شام لشكر گرد آورد و جمعى از اعراب را بسيج كرد و آنان را با قراسنقر المقرى به غزه فرستاد . افرم و يارانش با آنان مصاف دادند و منهزمشان ساختند و جماعتى از امراى ايشان را اسير كردند و نزد سلطان قلاون به مصر فرستادند . سلطان همه را از اسارت برهانيد و خلعت داد . چون لشكر شكست خورده به دمشق رسيد ، سنقر الاشقر در مرج لشكرگاه زد و به امراى غزه نامه نوشت و استمالت نمود . سلطان قلاون به سردارى علم الدين سنجر الحلبى و حسام الدين لاچين المنصورى و بدر الدين بكتاش الفخرى السلاحدار ، سپاهى به دمشق فرستاد . سنقر الاشقر در ماه صفر سال 679 در جسر با اين سپاه روبرو شد و شكست خورد . فاتحان وارد دمشق شدند و آن را تصرف كردند . علم الدين سنجر ، لاچين صغير را از بند برهانيد و نيابت دمشق را به او داد و سيف الدين سنجار المنصورى را نيز بر قلعه گماشت و فتحنامه به سلطان نوشت . سنقر الاشقر به رحبه رفت ولى نايب رحبه او را راه نداد از اين رو نزد عيسى بن مهنا رفت . سنقر و عيسى بن مهنا به آباقا خان پادشاه تتر نامه نوشتند و او را به تسخير شام برانگيختند