ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
572
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
شدند و آن محضر براى مردم خوانده شد و اهل مراتب و خواص را خلعت دادند . سلطان ندا در داد كه اينك به يارى خليفه نو ، برخاسته و بايد او را به مركز خلافت يعنى بغداد بازگرداند . خليفهء نو نيز روز جمعه بر منبر خطبه خواند و خشوع كرد و مردم را بگريانيد و نماز خواند و پس از نماز هر كس به منزل خود رفت . در خلال اين احوال الملك الصالح اسماعيل بن لؤلؤ صاحب موصل و برادرش الملك المجاهد اسحاق صاحب جزيره بيامدند . پدرشان لؤلؤ به خدمت هلاكو درآمده بود . هلاكو نيز او را بر امارت موصل و متعلقات آن ابقا كرده بود . لؤلؤ در سال 657 بمرد و موصل را به پسر خود الملك الصالح داد و جزيرهء ابن عمر را به الملك المجاهد و سنجار را به الملك السعيد . هلاكو نيز آنان را در همان مقامى كه بودند ابقاء كرد . الملك السعيد به الملك الناصر صاحب دمشق پيوست و با او به مصر رفت سپس در زمرهء ياران قطز درآمد . قطز او را امارت حلب داد و چنان كه گفتيم او را در بند كشيد . چون هلاكو به آن دو برادر بدگمان شد . هر دو به مصر رفتند و الظاهر بيبرس اكرامشان كرد . از او خواستند برادرشان را از بند برهاند . او نيز برهانيد و وعده داد كه بار ديگر آنان را بر سر قلمروشان گسيل خواهد داشت . بيبرس به بسيج سپاه پرداخت تا خليفه را به تخت خلافتش در بغداد برساند . براى او به جمع لشكر پرداخت و خيمهها برپا نمود و ترتيب كارهايش را بداد و نقايص را بر طرف نمود . گويند بر سر اين كار هزار هزار دينار هزينه كرد . بيبرس در ماه شوال سال 659 از مصر راهى دمشق شد تا از آنجا خليفه و پسران لؤلؤ را هر يك به مقر فرمانرواييش برساند . چون به دمشق درآمد در قلعه فرود آمد و بلبان الرشيدى و شمس الدين سنقر را به فرات فرستاد . خليفه مصمم شد كه به بغداد حركت كند و از آنان جدا شد . الملك الصالح اسماعيل و برادرش نيز به موصل رفتند . اين خبر به هلاكو رسيد . سپاهى به قصد خليفه فرستاد . در عانه و حديثه با او روبرو شدند . سپاه خليفه اندكى پاى فشرد عاقبت منهزم شد و خليفه نيز به قتل رسيد . هلاكو لشكرى به موصل فرستاد . اين لشكر نه ماه موصل را در محاصره داشت . چون مردم موصل به جان آمدند تسليم شدند . لشكريان هلاكو موصل را گرفتند و الملك الصالح را كشتند و در تمام اين مدت بيبرس مقيم دمشق بود . بنى ايوب از نواحى شام نزد بيبرس آمدند و اظهار فرمانبردارى كردند . اينان يكى الملك المنصور صاحب حماة بود و يكى الملك الاشرف صاحب حمص . بيبرس آنان را اكرام كرد و هر يك را به مستقر خويش بازگردانيد و اجازت داد كه ساز و برگ رزم گرد آورند و فرمان