ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
547
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
به سبب امورى كه از آن خبر يافته بود بگرفت و در حمص به حبس افگند و ملوك خاندان ايوبى را فراخواند . پس الملك الاشرف موسى صاحب حمص و رحبه و تدمر و الملك الصالح اسماعيل بن العادل از بعلبك و الملك المعظم تورانشاه و برادرش نصر الدين پسران صلاح الدين و الملك الامجد حسام الدين و الملك الظاهر شادى پسران الملك الناصر داود صاحب كرك و تقى الدين عباس بن العادل در دمشق گرد آمدند سردار اين سپاه شمس الدين لؤلؤ ار نمىبود . آيبك تركمانى با لشكر مصر به مقابله بيرون آمد . آيبك در اين روزها پسران الملك الصالح اسماعيل را ، كه از زمانى كه حسام الدين هدبانى آنان را از بعلبك گرفته بود در زندان مىزيستند ، آزاد كرد و خلعت داد شايد سبب شود كه الملك الناصر يوسف از پدرشان به شك افتد . دو سپاه در عباسيه گرد آمدند . لشكر مصر شكست خورد و لشكر شام از پى آن بتاخت . آيبك پايدارى ورزيد . در اين حال جماعتى از سپاهيان شام به او پيوستند . آيبك حملهاى سخت كرد . سپاه شام منهزم شد . لؤلؤ ارمنى را اسير كرده نزد او آوردند . آيبك او را به قتل آورد . همچنين الملك الصالح اسماعيل و الملك الاشرف موسى و الملك المعظم تورانشاه و برادرش نيز اسير شدند . آن گروه از لشكر مصر كه منهزم شده بودند به شهر رسيدند . شاميانى كه از پس ايشان مىتاختند بناگاه خبر يافتند كه سپاه شام به هزيمت رفته بناچار بازگشتند . آيبك به قاهره داخل شد و بنى ايوب را در قلعه حبس كرد . سپس يغمور وزير الملك الصالح اسماعيل را كه در بعلبك دربند بود با فرزندانش برادر كرد و الملك الصالح اسماعيل را در محبس بكشت . الملك الناصر سپاهى از دمشق به غزه فرستاد . در آنجا با فارس الدين اقطاى سردار سپاه مصر نبرد كرد ، ولى سپاه دمشق شكست خورد و فارس الدين اقطاى بر غزه مستولى شد . آنگاه رسولانى ميان الناصر و امراى مصر به آمد و شد پرداختند و در سال 650 ميانشان مصالحه افتاد ورود ازرق [ ( 1 ) ] را مرز دو كشور قرار دادند . آيبك ، حسام الدين على هدبانى را آزاد كرد و او به دمشق به خدمت الملك الناصر پيوست . همچنين الملك الناصر يوسف را از سوى خليفه المستعصم باللّه در باب الملك الناصر داود صاحب كرك كه در حمص محبوس بود شفاعت آمد . او نيز آزادش كرد . داود با پسران خود الملك الامجد و الملك الظاهر به بغداد رفت ولى خليفه او را از دخول به بغداد منع كرد . الملك الناصر داود ودايعى را كه به خليفه سپرده بود خواستار شد ولى خليفه از اداى آنها سرباز زد . الملك الناصر داود چندى در آن حدود بماند سپس به شفاعت المستعصم به دمشق بازگشت و در آنجا اقامت گزيد . و اللّه تعالى ينصر من يشاء من عباده .
--> [ ( 1 ) ] متن : ارون .