ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
537
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بيرون آمد و او را منهزم كرد و بر دمشق مستولى شد و از فرمان الملك العادل بن الكامل بيرون آمد و با الملك الصالح ايوب باب مراسلت گشود و از او خواست كه بيايد تا دمشق را تسليم او كند و بلاد شرقى را كه پدرش بر آنها فرمان مىراند در عوض بستاند . الملك الصالح در سال 636 بدين منظور برفت و دمشق را بگرفت . يونس به بلاد شرقى رفت و بر آن بلاد مستولى شد و آن بلاد همچنان در تصرف او بود تا آنگاه كه لؤلؤ صاحب موصل بر سر او لشكر برد و آن بلاد از او بستد . دمشق در دست الملك الصالح استقرار يافت . چون لؤلؤ آن بلاد را از الملك الجواد يونس بستد ، از قصير به جانب غزه رفت . الملك الصالح او را از دخول به شهر منع كرد . او به نزد فرنگان به عكا رفت . فرنگان او را به الملك الصالح اسماعيل صاحب دمشق فروختند . او نيز در بندش نمود سپس به قتلش آورد . پايان . و اللّه اعلم . اخبار خوارزميان مغولان به آذربايجان راندند و بر جلال الدين غلبه يافتند و او را در سال 627 كشتند . يارانش از گرد او پراكنده شدند و هر يك به سويى رفتند . بيشتر آنان به بلاد روم رفتند و بر علاء الدين كيقباد پادشاه آن سرزمين فرود آمدند . چون علاء الدين كيقباد درگذشت و پسرش كيخسرو پادشاهى يافت از آنان بيمناك شد و اميرانشان را بگرفت و باقى گريختند و در اطراف كشور او دست به غارت و آشوب گشودند . الملك الصالح ايوب صاحب سنجار و متعلقات آن از پدر خود الملك الكامل پادشاه مصر اجازت خواست كه آنان را به كار گيرد باشد كه از زيان ايشان مانع گردد . خوارزميان به نزد او گرد آمدند . او نيز ابواب رزق بر رخشان بگشود . چون الملك الكامل در سال 635 درگذشت خوارزميان پيمان صلح شكستند و خروج كرده در نواحى بلاد دست به كشتار و تاراج گشودند . چون لؤلؤ به سنجار لشكر برد و الملك الصالح اسماعيل را در آنجا محاصره كرد . الملك الصالح نزد خوارزميان كس فرستاد و از ايشان دلجويى نمود و حران و رها را به اقطاع ايشان داد و به يارى آنان بر لشكر لؤلؤ زد و او را به هزيمت داد و لشكرگاه او را به غنيمت برد . و اللّه تعالى اعلم . حركت الملك الصالح ايوب به مصر و دربند كردن الملك الناصر او را چون الملك العادل پس از پدر در مصر به پادشاهى نشست اهل دولت او بر او بشوريدند و خبر يافتند كه برادرش الملك الصالح ايوب بر دمشق مستولى شده . پس او را فراخواندند تا بر خود امارت دهند . الملك الصالح ايوب نزد عم خود الملك الصالح اسماعيل