ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

533

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

نبرد ميان جلال الدين خوارزمشاه و الملك الاشرف و استيلاى او بر خلاط گفتيم كه جلال الدين خوارزمشاه آذربايجان را تصرف كرد و با خاندان ايوبى هم‌مرز شد . الملك الاشرف چون خلاط را در سال 622 از دست برادر خود غازى بستد آن را به حسام الدين على موصلى سپرد . در اين ايام الملك المعظم با جلال الدين خوارزمشاه طرح دوستى افگند و او را به نبرد با برادران خود تحريض كرد . و ما از آن سخن گفتيم - جلال الدين لشكر به خلاط آورد و دو بار آن را محاصره كرد . سپس بازگرديد . حسام الدين على موصلى نيز لشكر به بلاد خوارزمشاه كشيد و چند دژ را به تصرف آورد . جلال الدين دختر اتابك ازبك بن پهلوان را به زنى داشت كه اينك از او جدا شده بود و آن زن در خوى مىزيست . آن زن در نهان به حسام الدين على نايب خلاط پيام داد و او را به خوى فراخواند . مردم خوى نيز با او همدست شدند . حسام الدين نيز بيامد و خوى را تصرف كرد و همهء دژهاى آن را بستد و شهر مرند [ ( 1 ) ] را تسخير كرد . آنگاه مردم نقجوان [ ( 2 ) ] به او نامه نوشتند و شهر خود را به او تسليم كردند و او به خلاط بازگشت و زوجهء جلال الدين دختر سلطان طغرل را با خود ببرد . جلال الدين از اين امر به خشم آمد . چندى بعد الملك الاشرف بر حسام الدين على نايب خلاط بدگمان شد و يكى از امراى بزرگ خود عز الدين آيبك را كه با حسام الدين سخت دشمنى داشت به دستگيرى او بفرستاد . او نيز بىخبر و ناگهان او را به قتل آورد . غلام حسام الدين بگريخت و به جلال الدين پيوست . جلال الدين در ماه شوال سال 626 به خلاط لشكر كشيد و آن را محاصره نمود و منجنيقها نصب كرد و راه آذوقه بر شهر را به مدت هشت ماه ببست و در جنگ پاى فشرد تا در آخر جمادى الاولاى سال 627 شهر را بگرفت . عز الدين آيبك و جنگجويانى كه در شهر بودند به قلعه پناه بردند و دل بر مرگ نهادند . جلال الدين در شهر كشتار و تاراج بسيار كرد . آن سان كه همانند آن شنيده نشده بود . سپس بر قلعه غلبه يافت و آيبك نايب خلاط را اسير كرد و به دست غلام حسام الدين كه از سوى او فرمانروايى قلعه يافته بود سپرده او نيز به دست خود او را بكشت . و اللّه تعالى اعلم . حركت الملك الكامل به يارى الملك الاشرف و هزيمت جلال الدين در برابر الملك الاشرف چون جلال الدين بر خلاط مستولى شد ، الملك الاشرف از دمشق نزد برادر خود الملك

--> [ ( 1 ) ] قرند . [ ( 2 ) ] بقجوان .