ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
532
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
صاحب يمن آگاه شد و ما اخبار او را آورديم . و اللّه يؤيد بنصره من يشاء من عباده . استيلاء الملك المظفر بن الملك المنصور بر حماة از دست برادرش الملك الناصر چون الملك الكامل دمشق را تصرف كرد ، الملك المظفر محمود بن الملك المنصور محمد بن تقى الدين عمر را كه در نزد او در مصر بود يارى داد تا حماة را تصرف كند . در آن ايام برادرش پس از پدرشان فرمانرواى حماة بود . برخى از مردم حماة او را فراخوانده بودند . او نيز لشكر بياراست و به حماة رفت و شهر را محاصره كرد . با گروهى كه براى او نامه نوشته بودند چنان توطئه كرد كه شب هنگام به شهر درآيد . آنان نيز وعدهء يارى دادند . او نيز شب هنگام از بارو فرا رفت و شهر را در تصرف آورد . الملك الكامل به او نوشت كه قلعهء ماردين را به اقطاع الملك الناصر دهد . او نيز قلعه را به اقطاع او داد . الملك الكامل سلميه را از او بستد و به شيركوه بن محمد بن شيركوه صاحب حمص اقطاع داد . الملك المظفر محمود در حماة به استقلال حكومت كرد و امور دولت خود را به حسام الدين على بن ابى على الهدبانى داد . سپس حسام الدين از او برميد و به نجم الدين ايوب پيوست و ماردين همچنان در دست الملك الناصر برادر الملك المظفر بود تا سال 630 . در آن سال الملك الناصر آهنگ آن كرد كه آن را به فرنگان واگذارد . الملك المظفر بدين سبب شكايت به الملك الكامل برد . او فرمان داد كه ماردين را از او بازستانند . سپس الملك الكامل او را دربند كرد و تا سال 635 كه هلاك شد همچنان دربند ببود . پايان . و اللّه اعلم . گرفتن الملك الاشرف بعلبك را از الملك الامجد و اقطاع آن به برادرش اسماعيل بن العادل سلطان صلاح الدين ، الملك الامجد بهرامشاه بن فرخشاه برادر تقى الدين عمر بن شاهنشاه بن ايوب را قلعهء بعلبك به اقطاع داد و بصرى از آن خضر بود . پس از وفات الملك العادل ، بعلبك به پسرش الملك الاشرف تعلق گرفت . در سال 626 برادر خود اسماعيل بن الملك العادل را با لشكرى به محاصرهء بعلبك فرستاد . او برفت و الملك الامجد حسن را در آنجا به محاصره انداخت تا عاقبت شهر را در برابر جايى كه به او اقطاع داد تسليم نمود . اسماعيل پس از اين واقعه به دمشق رفت و در آنجا فرود آمد . تا آنگاه كه به دست يكى از غلامانش كشته شد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم .