ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

527

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

سپس با فرمانرواى ماردين چنان صلح كرد كه رأس عين را كه الملك الاشرف به او اقطاع داده بود بازپس دهد و نيز سى هزار دينار بپردازد و قلعهء موزر [ ( 1 ) ] را نيز به صاحب آمد واگذارد . الملك الاشرف موسى بن العادل از دنيسر به نصيبين رفت و آهنگ موصل داشت . در راه كه بود فرمانرواى سنجار ، فرخ شاه ، بيامد كه سنجار را بدهد و رقه را در عوض بستاند ، سبب آن بود كه چون بدر الدين لؤلؤ تل اعفر را از او گرفت يارانش او را رها كردند و به او بدگمان شدند ، زيرا برادر خود ملك سنجار را كشته بود . اينك خود را به دامن الملك الاشرف مىانداخت تا از كيد بدخواهان در امان ماند ، بدين منظور رسولان خود را از پى الملك الاشرف روانه ساخت . آنان در راه دنيسر به نصيبين به او رسيدند . الملك الاشرف بپذيرفت ورقه را به او داد او نيز سنجار را در آغاز ماه جمادى الاولاى سال 617 تسليم وى كرد . فرخ شاه و برادرانش با زن و فرزند و خويش و پيوند و اموالشان از سنجار خارج شدند . الملك الاشرف از سنجار راهى موصل شد . در نوزدهم جمادى الاولاى همان سال به موصل رسيد رسولان خليفه و مظفر الدين براى پيشنهاد صلح نزد او آمدند كه هر چه عماد الدين زنگى از قلاع موصل گرفته است به بدر الدين لؤلؤ بازپس دهد . جز قلعهء عماديه . در اين باب گفتگوهاى بسيار رفت و الملك الاشرف به سوى اربل به قصد مظفر الدين كوكبرى صاحب اربل حركت كرد . در راه ناصر الدين محمد صاحب آمد و كيفا و ديگران كه از خواص او بودند شفاعت كردند تا به آن مصالحه تن در داد و براى تسليم قلاع مدتى معين كرد . عماد الدين با الملك الاشرف همراه شد تا تسليم همهء قلاع پايان گيرد . الملك الاشرف در دوم رمضان سال 617 از موصل برفت . بدر الدين لؤلؤ نواب خود را به آن قلاع فرستاد و سپاهيانى كه در آن قلاع بودند از تسليم آنها سرباز زدند و آن مدت نيز به پايان آمد . عماد الدين زنگى ، شهاب الدين غازى برادر الملك الاشرف را شفيع قرار داد تا او را آزاد كرد و قلعهء عقر و شوش را به او بازگردانيد . بدر الدين لؤلؤ نيز قلعهء تل اعفر را كه پيش از اين از اعمال سنجار بود به الملك الاشرف تسليم كرد . و اللّه اعلم . باز ستاندن دمياط از دست فرنگان چون فرنگان دمياط را گرفتند ، به استحكام مواضع آن پرداختند . الملك الكامل بن الملك العادل به مصر بازگرديد و در آن حدود براى خود لشكرگاهى ترتيب داد و چون فرود آمد شهر منصوره را بنا كرد و چند سال همچنان ببود . خبر فتح دمياط به فرنگانى كه در آن سوى دريا بودند رسيد . آنان نيز به نشاط آمدند و پىدرپى براى همكيشانشان كه در دمياط

--> [ ( 1 ) ] متن : مورو .