ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

525

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

اعراب كه بر مقدمهء لشكر او بودند بر مقدمهء لشكر كيكاوس زدند و آنان را منهزم ساختند . چون فراريان بازگشتند كيكاوس به بلاد خود بازگشت . الملك الاشرف برفت و رعبان و تل باشر را بگرفت . جمعى از لشكريان كيكاوس كه در تل باشر بودند ، تسليم شدند . الملك الاشرف پس از اسارت آزادشان نمود . چون نزد كيكاوس بازگشتند ، همه را در خانه‌اى جمع كرد و آتش در آن خانه زد و همه را هلاك كرد . الملك الاشرف هر چه از قلاع حلب گرفته بود به شهاب الدين طغرل خادم و سرپرست الملك العزيز داد و از پى عز الدين كيكاوس به راه افتاد . در راه خبر وفات پدرش الملك العادل را شنيد و بازگرديد . پايان . و اللّه تعالى اعلم . درآمدن موصل در فرمان الملك الاشرف و گرفتن او سنجار را در دولت بنى زنگى گفتيم كه الملك القاهر عز الدين مسعود بن ارسلان شاه در ماه ربيع الاول سال 615 درگذشت . پسرش نور الدين ارسلان شاه كه كودكى ده ساله بود در كفالت مملوك پدرش بدر الدين لؤلؤ [ ( 1 ) ] به جايش نشست تدبير همهء امور دولت به دست لؤلؤ بود . عم او عماد الدين زنگى بن ارسلان شاه در قلعهء عقر [ ( 2 ) ] و شوش از اعمال موصل بود . او به وصيت پدرش در آن ناحيه فرمان مىراند . چون برادرش عز الدين مسعود بمرد ، خود را جانشين او خواند و عماديه را تصرف كرد . مظفر الدين كوكبرى بن زين الدين صاحب اربل ، او را در اين كار يارى داد . بدر الدين لؤلؤ نزد الملك الاشرف موسى بن الملك العادل كه صاحب سراسر بلاد جزيره بود و خلاط و اعمال آن را در تصرف داشت كس فرستاد و اظهار فرمانبردارى كرد . الملك الاشرف در اين هنگام در حلب بود تا آن سرزمين را از تعرض كيكاوس فرمانرواى بلاد روم - چنان كه خواهيم گفت - در امان دارد . الملك الاشرف پاسخ مساعد داد و وعده داد كه او را در برابر دشمنانش يارى خواهد كرد . الملك الاشرف نزد مظفر الدين كوكبرى پيام فرستاد و او را به سبب پيمان‌شكنيش تقبيح كرد و فرمان داد كه هر چه از بلاد موصل گرفته است بازپس دهد و گر نه او خود خواهد آمد و همهء آن سرزمينها را بازپس خواهد گرفت و اندرز داد كه از فتنه‌انگيزى دست بردارد و با او سرگرم جهاد فرنگ شود . الملك الاشرف از اين اقدام خويش بهره‌اى نبرد . ناصر الدين محمود صاحب حصن كيفا و آمد نيز از موافقت با او امتناع كرد و به قصد غارت برخى بلاد او لشكر آورد . آنگاه با مظفر الدين متفق گرديد . چون الملك الاشرف چنان ديد لشكرى بسيج كرده به نصيبين فرستاد تا اگر بدر الدين لؤلؤ را نياز افتد به ياريش برخيزد . آنگاه بدر الدين لؤلؤ لشكر خود بر سر

--> [ ( 1 ) ] متن : نور الدين لؤلؤ . [ ( 2 ) ] متن : الصغد .