ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
523
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
الملك الكامل محمد داد و دمشق و قدس و طبريه و اردن و كرك را به الملك المعظم عيسى و خلاط و متعلقات آن و بلاد جزيره را جز رها و نصيبين و ميافارقين به الملك الاشرف موسى داد و رها و ميافارقين به شهاب الدين غازى و قلعهء جعبر را به الملك الحافظ ( ؟ ) ارسلان شاه . چون الملك العادل درگذشت هر يك از پسران در قلمرو خود بود . خبر به الملك الكامل كه در برابر فرنگان در دمياط موضع گرفته بود رسيد . لشكرش آشفته شد و چنان كه گفتيم مشطوب كوشش آغاز كرد كه برادر او الملك الفائز را به حكومت بردارد . الملك المعظم عيسى كه اين خبر بشنيد شتابان از دمشق به مصر آمد و مشطوب را به شام فرستاد . مشطوب به برادرشان الملك الاشرف پيوست و در زمرهء ياران او درآمد كشور مصر الملك الكامل را صافى شد . الملك المعظم از مصر بازگرديد و در ماه ذو القعدهء همان سال راهى بيت المقدس شد و تا فرنگان در آن طمع نكنند باروهايش را فروافگند ولى فرنگان - چنان كه گفتيم - دمياط را گرفتند و الملك الكامل همچنان در روبروى ايشان لشكرگاه زده بود . و اللّه تعالى ينصر من يشاء من عباده . وفات الملك المنصور صاحب حماة و حكومت پسرش الملك الناصر گفتيم كه صلاح الدين شهر حماة و اعمال آن را به تقى الدين عمر پسر برادرش شاهنشاه بن ايوب به اقطاع داده بود . سپس او را در سال 587 به جزيره فرستاد و او حران و رها و سروج و ميافارقين و متعلقات آن را از بلاد جزيره ، تصرف كرد و صلاح الدين همهء آن سرزمينها را به اقطاع او داد . سپس آهنگ بلاد ارمينيه نمود . آنگاه آهنگ نبرد با سيف الدين بكتمر صاحب خلاط كرد و خلاط را محاصره نمود . سپس به محاصرهء ملازگرد رفت . تقى الدين در آن سال در محاصرهء ملازگرد بمرد و پسرش ناصر الدين محمد كه الملك المنصور لقب داشت به جاى او نشست . صلاح الدين بلاد جزيره را از ناصر الدين محمد گرفته و به برادر خود الملك العادل داده بود . تنها حماة و اعمال آن در دست ناصر الدين محمد بن تقى الدين ماند و آن اعمال همواره در دست او بود تا سال 617 كه پس از بيست و هشت سال حكومت بمرد . پسر و وليعهد او الملك المظفر بن الملك المنصور در نزد الملك العادل در مصر بود و پسر ديگرش قلج ارسلان نزد داييش الملك المعظم عيسى در محاصرهء ملازگرد . دولتمردانش او را به حماة فراخواندند و به جاى پدر نشاندند . الملك المعظم از او خواست كه هر ساله مالى نزد وى فرستد و بدين شرط او را به حماة روانه داشت . قلج ارسلان بن تقى الدين محمد ، الملك الناصر لقب يافت . برادرش كه مقام ولايتعهدى داشت از مصر بيامد ولى اهل حماة او را راندند و او به دمشق نزد الملك المعظم رفت و از آنجا به مردم حماة نامهها نوشت و دلجوييها نمود ولى كس اجابتش نكرد بناچار به مصر بازگرديد و اللّه تعالى اعلم .