ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

512

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

فرستاد . اين لشكر پيش از رسيدن الظاهر و الافضل به دمشق ، به شهر درآمد . چون آنان برسيدند در اواسط ماه ذو القعده دو روز ميانشان نبرد افتاد و نزديك شد كه شهر را بگشايند ولى در آن لحظات پيروزى الظاهر بر برادر خود الافضل حسد برد و نزد او كس فرستاد كه دمشق از آن او باشد و لشكرها با او به مصر بازگردند . الافضل در پاسخ گفت : تو خود دانى مادر و خانوادهء من كه از آن تو نيز هستند ، بر روى زمين‌اند و جايى ندارند كه در آن مأوى گيرند چنان پندار كه اين شهر از آن تو است . آن را به ما واگذار تا در اين مدت كه به تصرف مصر مشغوليم آنان در دمشق جاى گيرند . الملك الظاهر براى تحقق خواست خويش ابرام مىكرد . چون الافضل چنان ديد لشكريان خود را مخير ساخت كه اگر خواهند نزد او بمانند و اگر خواهند به الملك الظاهر يا الملك العادل پيوندند . آنان گفتند : ما جز تو نمىخواهيم و العادل را از برادرت دوست‌تر داريم . پس الافضل ايشان را اجازت داد كه بازگردند . فخر الدين چركس و زين الدين قراجا گريختند . بعضى نيز به دمشق رفتند . بعضى بر سر اقطاعات خويش رفتند . چون رشتهء اتحادشان گسسته شد ، هر يك با الملك العادل از نو مصالحه تجديد كرد . قرار بر آن شد كه منبج و افاميه و كفرطاب و برخى قراء معره به الملك الظاهر تعلق گيرد و سميساط و سروج و رأس عين و حملين به الملك الافضل . چون پيمان بسته شد در محرم سال 598 از دمشق برفتند . الملك الظاهر عازم حلب شد و الملك الافضل عازم حمص تا در آنجا نزد زن و فرزند خود بماند . در روز تاسوعاى آن سال الملك العادل وارد دمشق گرديد . الملك الافضل در بيرون شهر دمشق با او ديدار كرد و شهر را تسليم او نمود و خود برفت . چون الملك الافضل و الملك الظاهر از منبج بيرون آمدند نزد نور الدين ارسلان شاه صاحب موصل كس فرستادند كه قصد تصرف بلاد العادل در ناحيهء جزيره نمايد و سبب آن بود كه چون الملك العادل مصر را تصرف كرد ميان نور الدين صاحب موصل و الملك الظاهر صاحب حلب و نيز صاحب ماردين بر ضد او پيمان دوستى بسته شد تا بتوانند نيرويى در برابر او به وجود آورند ، پس نور الدين ارسلان شاه در ماه شعبان از موصل در حركت آمد . پسر عمش قطب الدين محمد بن عماد الدين زنگى صاحب سنجار و لشكر ماردين نيز با او همراه بودند . اينان در راس عين فرود آمدند . پسر الملك العادل كه الملك الفائز لقب داشت با سپاهى در حران بود تا نگهبان اعمال جزيره باشد . او نزد نور الدين ارسلان شاه پيام فرستاد كه حاضر است با او مصالحه كند . نور الدين از صلح ميان الافضل و الظاهر با العادل نيز خبر يافته بود . نور الدين درخواست صلح را بپذيرفت و بر آن پيمان بستند و سوگند خوردند . نور الدين نيز كسى را نزد الملك العادل فرستاد تا آن عهد و سوگند را تأييد نمود و خود سوگند خود و كارها به سامان آمد . و اللّه تعالى ولى التوفيق .