ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
511
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و اينان عصيان آشكار كنند و به نام آن دو دعوت نمايند . اين خبر به الملك العادل رسيد . آنكه اين خبر به دو داده بود ، امير عز الدين اسامه بود . او به هنگام بازگشت از حج به صرخد رفت و در آنجا با الافضل ديدار كرد . الافضل او را از اين طرح آگاه كرده و به همدستى فراخوانده بود . چون الافضل راز خود با اسامه در ميان نهاد اسامه همه را به الملك العادل نوشت . العادل به پسر خود الملك المعظم عيسى كه در دمشق بود ، نوشت كه برود و الافضل را در صرخد محاصره كند . نيز به فخر الدين چركس و ميمون قصرى صاحب نابلس نوشت كه با او به محاصرهء صرخد روند . الافضل از صرخد نزد برادرش الظاهر به حلب گريخت . ديد او به بسيج لشكر مشغول است تا بر سر الملك العادل برد ، زيرا يكى از امراى خود را نزد العادل فرستاده بود ولى العادل او را نپذيرفته و هم از راه بازگردانيده بود . الملك الظاهر لشكر به منبج برد و آنجا را تصرف كرد . سپس به قلعهء نجم راند و آن را بگرفت . اين وقايع در آخر ماه رجب سال 597 اتفاق افتاد . الملك المعظم عيسى به قصد صرخد در حركت آمد و به بصرى رسيد . نخست نزد چركس و كسانى كه با او بانياس را محاصره كرده بودند كس فرستاد و ايشان را فراخواند ولى آنان مغالطه كردند و به دعوتش پاسخ ندادند . بناچار از بصرى به دمشق بازگشت . آنگاه امير اسامه را فرستاد تا آنان را به يارى فراخواند ولى با او درشتى كردند . از جمله يكى از ايشان به نام البكى فارس در اين اسائه افراط كرد و كار را از بدگوييهاى زبانى به زدن كشانيد . اسامه از ميمون قصرى امان خواست او نيز امانش داد و به دمشق بازگرديد . سپس همگى نزد الملك الظافر خضر بن صلاح الدين گرد آمدند و او را از صرخد فرود آوردند . سپس نزد الملك الظاهر و الملك الافضل كس فرستادند و آن دو را برانگيختند تا به ايشان بپيوندند . الملك الظاهر در انجام اين پيشنهاد درنگ كرد و خود از منبج به حماة رفت و آنجا را در محاصره گرفت . تا آنگاه كه صاحب حماة ناصر الدين محمد بن تقى الدين پرداخت سى هزار دينار صورى را به عهده گرفت و ادا كرد . الملك الظاهر در نهم رمضان از حماة راهى حمص شد . برادرش الملك الافضل نيز با او بود . سپس از آنجا به بعلبك و پس از آن به دمشق رفت . در آنجا موالى صلاح الدين همراه الملك الظافر خضر بن صلاح الدين نزد او آمدند . ميان الملك الظاهر و برادرش الملك الافضل قرار چنان بود كه چون دمشق را گرفتند در دست الافضل بماند و ديگران به مصر روند و چون مصر را گرفتند دمشق را به الملك الظاهر دهند تا همهء شام از آن او باشد و مصر به دست الملك الافضل . آنگاه الافضل صرخد را به يكى از موالى پدرش به نام زين الدين قراجا بسپارد تا در خدمت او حاضر باشد و آن دو ، خاندان او را از صرخد بيرون آورده به حمص نزد شيركوه بن محمد بن شيركوه فرستادند . الملك العادل از مصر به شام آمده بود و به نابلس رسيده بود . از آنجا لشكر به دمشق