ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
504
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
فتح الملك العادل ابو بكر بن ايوب يافا را و استيلاى فرنگان بر بيروت و محاصره كردن ايشان تبنين را چون صلاح الدين در گذشت و پسرانش پس از او به حكومت رسيدند العزيز با هانرى پادشاه فرنگان همان پيمان را كه پدرش بسته بود تجديد كرد . امير اسامه بيروت را به اقطاع داشت . او گاهگاه زورقهايى براى دستبرد زدن به فرنگان روانه مىداشت . فرنگان گاه شكايت او در دمشق به العادل مىبردند و گاه شكايت به الملك العزيز در مصر ، ولى آنان به شكايت ايشان گوش فرا نمىدادند . از اين رو از پادشاهان خود در آن سوى دريا يارى خواستند . آنان نيز لشكرها به ياريشان روان كردند . بيشتر از آلمان بودند . اينان در عكا فرود آمدند . العادل ، عزيز را به يارى طلبيد . او نيز با لشكرهاى جزيره و موصل بيامد و همه در عين جالوت اجتماع كردند و سراسر رمضان و برخى از شوال سال 592 را در آنجا درنگ كردند . سپس به يافا لشكر بردند . نخست يافا را گرفتند و ويران كردند . مدافعان شهر به قلعه پناه بردند . مسلمانان قلعه را محاصره كردند و به جنگ بگشودند و دست به كشتار و تاراج زدند . فرنگان از عكا به يارى همكيشانشان آمدند و به قيساريه رسيدند . در آنجا خبر يافتند يافا به دست مسلمانان افتاده است . سبب بازگشت آنان از عكا اين بود كه پادشاهشان هانرى در عكا از جايى بلند افتاد و هلاك شد و اين امر سبب اختلال در كار ايشان گرديد . خبر رسيد كه فرنگان عزم بيروت دارند . الملك العادل رفت تا بيروت را ويران سازد تا از چشم فرنگان بيفتد . نخست بارو را ويران كرد و آهنگ ويران كردن خانهها را نمود كه امير اسامه مانع شد و خود نگهدارى آن را بر عهده گرفت . با اين پيمان الملك العادل از بيروت بازگرديد و فرنگان در روز عرفه به بيروت درآمدند و امير اسامه از آنجا بگريخت و بيروت به دست ايشان افتاد . الملك العادل جمعى از سپاهيان خود را به صيدا فرستاد تا باقيماندهء آن شهر را نيز ويران كنند . پيش از اين به دست صلاح الدين قسمتهايى از آن ويران شده بود . لشكريان الملك العادل پس از ويران كردن صيدا ، در نواحى صور نيز دست به آشوب و ويرانى و قتل و غارت زدند . مسلمانان در نزديكى قلعهء هونين فرود آمدند . در اواسط محرم الملك العادل خبر يافت كه فرنگان به در حصن تبنين مىآيند . ايشان در ماه صفر 594 در آنجا فرود آمدند . الملك العادل لشكرى به حمايت آن فرستاد ولى كارى از پيش نبرد . فرنگان باروها را سوراخ كردند . الملك العادل از الملك العزيز فرمانرواى مصر يارى خواست . او با لشكريان خويش بيامد و در ماه ربيع الاول همان سال به عسقلان رسيد . مسلمانانى كه در تبنين گرفتار آمده بودند ، نزد فرنگان كس فرستادند و از آنان امان