ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
503
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
با آنان بازخواهد داشت . الملك العزيز عثمان ، فخر الدين اياز چركس را با جمعى از موالى پدر آنجا نهاد . الافضل آهنگ نبرد با آنان كرد . العادل او را منع كرد . خواست به مصر حركت كند نيز او را منع نمود و گفت : اگر مصر را به جنگ بگيرى بر شكوه و هيبت مصر لطمه خواهد خورد و دشمنان در آن طمع خواهند كرد . بهتر آن است كه درنگ كنى تا بنگريم كه كار به كجا خواهد كشيد . آنگاه الملك العزيز را واداشت كه قاضى الفاضل را نزد الافضل فرستد ، زيرا به سبب مقامى كه در نزد صلاح الدين داشت همگان به سخن او گوش مىدادند . قاضى قدم به ميدان نهاد و ميان دو برادر عقد صلح منعقد شد . بدين گونه كه قدس و فلسطين و طبريه و اردن از آن الملك الافضل باشد و اقطاعات كه از قديم در دست الملك العادل بوده در دست او باقى بماند و او در مصر نزد الملك العزيز بماند و تدبير كارهاى او را در دست داشته باشد بدين قرار سوگند خوردند . الافضل به دمشق بازگرديد و العادل در مصر نزد العزيز ماند . و اللّه اعلم . استيلاى الملك العادل بر دمشق الملك العزيز عثمان ابن صلاح الدين به استمالت الملك العادل ابو بكر بن ايوب پرداخت و او را بدين گونه تطميع كرد كه دمشق را از برادرش بستاند و به او تسليم كند . الملك الظاهر غازى بن صلاح الدين صاحب حلب ، الملك الافضل على بن صلاح الدين را به سبب دوستى و پيوستگى با عمش الملك العادل ملامت مىكرد و او را تحريض مىكرد كه از او دورى گزيند و در اين امر پاى مىفشرد . العادل و العزيز از مصر بيامدند و دمشق را محاصره كردند و از امراى الافضل ابو غالب الحمصى را كه مورد اعتماد و نواخت او بود با خود يار كردند . او در شب بيست و هفتم رجب سال 592 دروازهء شرقى دمشق را بگشود و العادل به شهر درآمد . العزيز در ميدان اخضر ايستاد . برادرش الافضل نزد او آمد . العادل به سراى شيركوه فرود آمد . آن دو چون كثرت لشكر الافضل را ديدند با او به مدارا رفتار كردند و او را به قلعه بازگردانيدند و خود در بيرون شهر اقامت گزيدند . افضل هر بامداد و شامگاه نزد ايشان مىرفت و به گفتگو مىنشست . چون آن دو نيرو گرفتند او را فرمان دادند كه از دمشق بيرون رود و همهء آن اعمال و قلعهء صرخد به الملك العزيز سپارد . العزيز قلعه را تصرف كرد . الملك العادل را گفتند كه بر زبان العزيز رفته است كه دمشق را به الافضل باز خواهد گردانيد . پس العادل برفت و او را وادار كرد كه شهر را به او تسليم كند . العزيز شهر را تسليم او كرد و خود به مصر بازگرديد . الافضل نيز به روستايى خارج شهر رفت و چندى بماند ، سپس راهى صرخد شد . الملك العادل در دمشق ماند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم بغيبه و احكم .