ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
491
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
پراكنده شدند و مدافعان عكا روى به ضعف نهادند . چون زمستان سپرى شد كشتيهاى فرنگان بيامد و بار ديگر راه عكا بسته و اخبار آن بريده شد . از امرايى كه وارد عكا شدند يكى سيف الدين على بن احمد المشطوب بود و يكى عز الدين ارسلان سركردهء غلامان اسد الدين شيركوه و ديگر پسر چاولى . ورود اينان به عكا در آغاز سال 587 صورت گرفت . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . وفات زين الدين يوسف صاحب اربل و امارت برادرش كوكبرى زين الدين يوسف بن زين الدين على بن اطاعت صلاح الدين درآمد . چنان كه گفتيم ، در ايام پدرش ، اربل از آن او بود و حران و رها از آن برادرش مظفر الدين كوكبرى زين الدين يوسف در غزوات صلاح الدين با او بود و در عكا نيز حضور يافت و بيمار شد و در ماه رمضان سال 584 درگذشت . پس از مرگ او ، برادرش مظفر الدين جمعى از امراى او از جمله بلداجى [ ( 1 ) ] را دستگير كرد و نزد صلاح الدين كس فرستاد و از او خواست اربل را به او دهد و حران و رها را بستاند . صلاح الدين نيز چنين كرد و اربل را به اقطاع او داد و شهر زور و اعمال آن و دربند قرابلى [ ( 2 ) ] و بنى قفچاق [ ( 3 ) ] را به آن بيفزود . چون زين الدين يوسف بمرد مردم اربل با مجاهد الدين قايماز صاحب موصل مكاتبه كردند زيرا دل با او داشتند ، و اين به هنگامى بود كه عز الدين مسعود او را حبس كرده و از حبس آزاد كرده بود و او را از سوى خود نيابت موصل داده بود و بعضى از غلامان وى را به جاسوسى گماشته بود ، تا هر چه مىگذرد به او خبر دهد . مردم اربل مىخواستند كه مجاهد الدين بيايد تا اربل را به او دهند مبادا به دست صلاح الدين افتد ولى مجاهد الدين از خشمى كه با عز الدين داشت اين دعوت را نپذيرفت و مظفر الدين بيامد و اربل را بگرفت و كارش در اربل بالا گرفت . چون مظفر الدين از حران و رها بيرون آمد صلاح الدين آن را به برادرزادهء خود تقى الدين عمر بن شاهنشاه داد و آن را بر ميافارقين در ديار بكر و حماة و اعمال آن در شام بيفزود . صلاح الدين بدين شرط آن بلاد را به او داده بود كه درآمد آن صرف امور جنگى با فرنگان شود . تقى الدين برفت و آن كارها به سامان آورد . چون تقى الدين به ميافارقين رفت او را طمع تصرف بلاد مجاور در سر افتاد و آهنگ حانى [ ( 4 ) ] از بلاد ديار بكر نمود . سيف الدين بكتمر صاحب خلاط با سپاه خود به نبرد او رفت . تقى الدين او را منهزم ساخت و بلادش را زير پى سپرد .
--> [ ( 1 ) ] متن : بلدامير . [ ( 2 ) ] متن : عرابلى . [ ( 3 ) ] متن : هى قفچاق . [ ( 4 ) ] متن : حال .