ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
487
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مرد را جايزههاى كرامند دهند ولى او نپذيرفت و گفت : من اين كار را براى رضاى خدا كردهام و جز از او پاداشى نمىخواهم . آنگاه صلاح الدين به ملوك اطراف نوشت و آنان را به جنگ برانگيخت . عماد الدين زنگى بن مودود ، صاحب سنجار و ديار بكر و علاء الدين پسر عز الدين مسعود بن مودود بن زنگى صاحب موصل و زين الدين صاحب اربل بيامدند . هر يك از اينان كه مىرسيدند نخست با فرنگان وارد جنگ مىشدند ، سپس خيمههاى خويش برپاى مىداشتند . در اين احوال خبر رسيدن ناوگان مصر رسيد . فرنگان چند كشتى به مقابله روان داشتند و از اين سو صلاح الدين حملههاى سخت مىكرد باشد كه آنان را از مقابله با ناوگان مصرى بازدارد ولى ، فرنگان همچنان در دو جبهه به جنگ ادامه مىدادند . عاقبت در نبردى كه ميان كشتيهاى مسلمانان و كشتيهاى مسيحيان درگرفت مسلمانان پيروز شدند و به بندر عكا وارد شدند . و اللّه تعالى اعلم بغيبه . رسيدن پادشاه آلمان به شام و هلاكت او آلمانها يكى از طوايف فرنگان هستند . شمارشان از ديگر طوايف بيشتر و دليريشان افزونتر است . در جزيرهء انگلتره در جانب شمال غربى درياى محيط زندگى مىكنند . مدت درازى نيست كه به كيش مسيح درآمدهاند . چون كشيشان و راهبان خبر بيت المقدس و حركت مسيحيان اطراف را به جانب آن ، نزد ايشان بردند پادشاهشان از خشم به هم برآمد و لشكر گرد آورد و به زعم خود عزم جهاد كرد . مسيحيان نيز راه او را گشاده داشتند . چون به قسطنطينيه آمد پادشاه آن سامان نتوانست مانع ورود او شود ولى راه آذوقه بر ايشان ببست و از اين بابت سخت در تنگنا افتادند . پادشاه قسطنطينيه ماجرا به صلاح الدين نوشت . سپاهيان مسيحى از خليج قسطنطينيه گذشتند و به كشور قلجارسلان بن مسعود بن سليمان بن قتلمش درآمدند . تركمانان از پى آنها به راه افتادند و هر بار دستبردى مىزدند يكى را مىكشتند يا چيزى را مىربودند . فصل زمستان بود و آن بلاد سرد . بيشترشان از سرما و گرسنگى جان دادند . آلمانها به قونيه درآمدند . قطب الدين ملكشاه بن قلج ارسلان فرمانرواى قونيه بود . او كشور خود را ، ميان فرزندانش تقسيم كرده بود و هر يك از ايشان در ناحيهاى فرمان مىراند . قطب الدين لشكر بيرون آورد ولى تاب مقاومت نداشت و به قونيه بازگرديد . مسيحيان از پى او به قونيه آمدند . مسيحيان براى او هدايايى فرستادند و خواستند اجازه دهد بر ايشان از شهر آذوقه رسد . قطب الدين اجازه داد . سپس از او خواستند بيست تن از امرايش را نزد ايشان به گروگان نهند . با اين اميران راهى بلاد ديگر شدند ولى دزدان و راهزنان همواره به آنان