ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
18
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عميد الملك مردى فصيح و فاضل بود ، نيز خواجه بود . گويند طغرلبك او را فرستاد تا زنى را برايش خواستگارى كند ، عميد الملك آن زن را براى خود گرفت ، طغرل نيز او را اخته كرد . بعضى گويند دشمنانش شايع كردند كه خود با آن زن ازدواج كرده است ، عميد الملك از بيم سياست سلطان ، ذكر خويش ببريد . او را با شافعيان سخت عداوت بود . از سلطان خواست كه اجازت دهد شافعيان را بر منابر خراسان لعنت كنند . او نيز اجازه داد و اشعريان را نيز بر آن در افزود . اين امر سبب شد كه كسانى از ائمهء خراسان چون امام ابو القاسم قشيرى و امام ابو المعالى جوينى و غير ايشان خراسان را ترك گويند . ابو المعالى جوينى چهار سال در مكه و مدينه اقامت كرد تا دولت عميد الملك به پايان آمد . از اين رو او را امام الحرمين لقب دادند . چون نظام الملك بر سر كار آمد بار ديگر ائمهاى كه مهاجرت كرده بودند به خراسان بازگشتند و نظام الملك به اكرامشان كوشيد . گويند ذكر او را در خوارزم دفن كرده بودند و خونش را در مرو ريختند و پيكرش را در كندر دفن كردند و سرش را جز كاسهء سر در نيشابور به خاك سپردند و كاسهء سرش را نزد نظام الملك كه آن ايام در كرمان بود ، به كرمان فرستادند . عميد الملك چون مرگ را معاينه ديد به قاصدى كه براى كشتنش آمده بود گفت : به نظام الملك بگو زشت كارى كردى كه كشتن وزيران و اصحاب ديوان را به تركان آموختى ، هر كه چاهى كند در آن افتد . او را جز دخترى بر جاى نماند . استيلاى الب ارسلان بر ختلان و هرات و چغانيان چون طغرلبك درگذشت و الب ارسلان به پادشاهى نشست امير ختلان در قلعهء خود سر به عصيان برداشت و از ارسال خراج سر باز زد . سلطان آهنگ او كرد ولى آن قلعه سخت بلند و استوار بود . چندى به محاصره پرداخت و بىآنكه هيچ مرادى حاصل كرده باشد بازگرديد . تا روزى خود قدم به ميدان نبرد نهاد و پياده از كوه بالا رفت . سپاهيان او نيز از پى او روان شدند . صاحب قلعه بر سر بارو ايستاده بود و ياران خود را به جنگ تحريص مىكرد . تيرى بر او آمد و به قتلش آورد و قلعه به دست الب ارسلان افتاد . هم در اين سال ( 456 ) عم او فخر الملك بيغو پسر ميكائيل كه در هرات بود عصيان كرد و طمع در پادشاهى بست . الب ارسلان لشكر به هرات برد و يك شب هرات را محاصره نمود و يك شب و يك روز جنگ در پيوست . شهر تسليم شد و فخر الملك نزد او آمد . الب ارسلان بر او ببخشود و نيكى كرد . آنگاه از هرات روانهء چغانيان شد . امير چغانيان كه موسى نام داشت عاصى شده بود . چون الب ارسلان نزديك شد موسى به قلعهاى كه بر كوهى بلند بود پناه برد . الب ارسلان تا