ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
451
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
صلاح الدين بيمناك شد كه مبادا يمن از فرمان او بيرون رود پس جماعتى از امراى خود از جمله صارم الدين قتلغ ايبه والى مصر را به يمن فرستاد . او در سال 577 به يمن رفت و زبيد را از حطان بن منقذ گرفت . ولى در همان نزديكى بمرد و حطان به زبيد بازگرديد و مردم به اطاعت او درآمدند . آنگاه ميان او و عثمان بن الزنجيلى خلاف افتاد . عثمان نزد صلاح الدين كس فرستاد كه يكى از نزديكان خويش را به يمن فرستد . صلاح الدين نيز برادر خود سيف الاسلام طغتكين را به يمن فرستاد . حطان بن منقذ از زبيد بيرون شد و در يكى از قلاع تحصن گزيد و سيف الاسلام به زبيد درآمد و براى حطان امان فرستاد . او نيز به اميد احسان او با فرزندان خويش فرود آمد . حطان از او خواست به شام رود ، سيف الاسلام مانع گرديد . حطان اصرار ورزيد . سيف الاسلام اجازه داد . چون حطان بنهء خويش ببست و بار كرد . براى وداع آمد . سيف الاسلام او را دربند كشيد و هر چه داشت بستد . آنگاه او را در يكى از قلاع حبس نمود و اين آخرين روزهاى عمر او بود . گويند از جمله چيزهايى كه از او گرفتند هفتاد بار طلا بود . چون عثمان بن الزنجيلى از آنچه بر حطان رفته بود خبر يافت بر جان خويش بترسيد . و اموال خويش برداشت و از راه دريا به شام رفت . ياران سيف الاسلام بر كشتيهاى او كه باقى مانده بودند دست يافتند . تنها آنها نجات يافتند كه با او بودند . از آن پس سراسر يمن سيف الاسلام طغتكين را صافى شد . و اللّه تعالى اعلم . داخل شدن قلعهء بيره در ايالت صلاح الدين و غزو او با فرنگان و فتح بعضى از قلعههاى ايشان چون شقيف و غور و بيروت قلعهء بيره از قلعههاى عراق و در تصرف شهاب الدين بن ارتق بود . او پسر عم قطب الدين ايلغازى بن البى بن تيمورتاش بن ايلغازى بن ارتق فرمانرواى ماردين بود . او در خدمت نور الدين محمود بن زنگى فرمانرواى شام بود . چون شهاب الدين از جهان برفت قلعهء بيره به دست پسرش افتاد و او به فرمان عز الدين مسعود صاحب موصل درآمد . سپس ميان قطب الدين صاحب ماردين و عز الدين صاحب موصل دوستى و اتحاد افتاد . صاحب ماردين از عز الدين مسعود خواست كه او را اجازت دهد كه بيره را محاصره كند و تصرف نمايد . او نيز اجازه داد . قطب الدين با لشكر خود به قلعهء سميساط آمد و در آنجا درنگ كرد و لشكر به بيره فرستاد . و محاصرهاش نمود . فرمانرواى بيره از صلاح الدين يارى طلبيد و چنان كه گفتيم پدرش پيش از اين در خدمت نور الدين بود . صلاح الدين رسولى نزد صاحب ماردين فرستاد و شفاعت كرد ولى او به شفاعتش گوش نداد . صلاح الدين به غزو فرنگان مشغول شد . چون قطب الدين فرمانرواى ماردين ديد كه مدتى از محاصرهء بيره گذشته و به چيزى