ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

442

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

زندان كرد . چون خبر دستگيرى او به برادرش كه در قلعهء حماة بود ، رسيد ، قلعه را به صلاح الدين تسليم كرد . صلاح الدين لشكر به حلب برد و در سوم ماه جمادى الاخر سال 570 شهر را محاصره نمود . مردم حلب براى دفاع از الملك الصالح اسماعيل كه كودكى دوازده ساله بود ، دل بر هلاك نهادند . ريموند سن‌ژيلى صاحب طرابلس ، از آن زمان كه در جنگ حارم ، در سال 559 ، نور الدين او را اسير كرده بود در حلب بود . سعد الدين كمشتكين در برابر گرفتن مالى و آزاد كردن جمعى از اسيران مسلمان او را آزاد نمود . ريموند به ديار خود باز گرديد . قضا را مرى پادشاه فرنگ در آغاز اين سال بمرد و پسرى جذام گرفته و عليل بر جاى نهاد . ريموند زمام امور دولت او به دست گرفت و بر سراسر قلمروش تسلط يافت . چون صلاح الدين حلب را محاصره كرد سعد الدين كمشتكين نزد ريموند كس فرستاد و از او يارى خواست . او نيز لشكر به حمص برد . صلاح الدين بناچار محاصرهء حلب را رها نمود و به حمص بازگرديد . چون فرنگان از حركت او به سوى حمص آگاه شدند از آنجا دور گرديدند . صلاح الدين در دهم ماه رجب به حمص درآمد و قلعه را محاصره كرد و در آخر شعبان همان سال به تصرف درآورد . سپس به بعلبك رفت . يمن خادم از روزگار نور الدين والى بعلبك بود . صلاح الدين بعلبك را محاصره نمود . يمن امان خواست و او در چهاردهم ماه رمضان همان سال بعلبك را تصرف كرد و از سرزمين شام ، دمشق و حماة و حمص و بعلبك به دست او افتاد . چون صلاح الدين بر اين بلاد مستولى شد - و همه از آن الملك الصالح اسماعيل بود - الملك الصالح به پسر عم خود سيف الدين غازى صاحب موصل نامه نوشت و او را به يارى فراخواند تا با صلاح الدين نبرد كند . او نيز لشكرى به سردارى برادرش عز الدين مسعود و سپهسالارش عز الدين محمود معروف به زلفندار [ ( 1 ) ] ، روانه كرد . لشكر حلب نيز با آنان بيامد و همگان به جنگ صلاح الدين در حركت آمدند . صلاح الدين به سيف الدين غازى پيام داد كه حمص و حماة را بازپس خواهد داد و خود به نيابت الملك الصالح در دمشق خواهد ماند . سيف الدين از پذيرفتن اين شرط امتناع كرد و خواست تمام شهرهايى را كه گرفته است رها كند و برود . چون شروط صلاح الدين پذيرفته نيامد بناچار سپاه به جنبش آورد و در اواخر رمضان در نواحى حماة با ايشان جنگ در پيوست و منهزمشان نمود و هر چه داشتند به غنيمت گرفت و تا حلب از پى ايشان برفت و نام الملك الصالح را از خطبه بينداخت . سپس با او مصالحه

--> [ ( 1 ) ] متن : زلقندار .