ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

443

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

كردند كه هر چه در شام تصرف كرده به دست او بماند . صلاح الدين بپذيرفت و در بيستم شوال از حلب به حماة بازگرديد . فخر الدين مسعود بن زعفرانى از امراى نور الدين بود . ماردين و حمص و حماة و سلميه و تل خالد و رها از اعمال او بود . چون صلاح الدين اقطاعاتش را از دستش گرفت خود نيز به او پيوست ولى در نزد او مقامى را كه مىپنداشت به دست نياورد و او را ترك گفت . چون صلاح الدين از محاصرهء حلب به حماة آمد به بعلبك رفت . مردم بعلبك امان خواستند . صلاح الدين بعلبك را تصرف كرد و به حماة بازگرديد و حماه را به دايى خود شهاب الدين محمود داد و حمص را به ناصر الدين محمد [ ( 1 ) ] پسر اسد الدين شيركوه به اقطاع داد و بعلبك را به شمس الدين بن المقدم و خود به دمشق رفت و در اواخر شوال به دمشق داخل شد . نبرد صلاح الدين با الملك الصالح اسماعيل و فرمانرواى موصل و آنچه بعد از هزيمت آن دو از شام به دست او افتاد سيف الدين غازى ، صاحب موصل در سال 571 ، پس از انهزام برادرش عز الدين مسعود ، از صاحب كيفا و صاحب ماردين يارى طلبيد و با شش هزار سوار به حركت درآمد و در ماه ربيع الأول همان سال به نصيبين رسيد و زمستان را در آنجا ماند . اين درنگ چنان به دراز كشيد كه سپاهيانش ملول شدند . آنگاه روانهء حلب شد . الملك الصالح اسماعيل و سعد الدين كمشتكين خادم نيز به او پيوستند . صلاح الدين نيز از دمشق لشكر ببرد . در تل سلطان دو لشكر به هم رسيدند . صلاح الدين ايشان را شكست داد و تا حلب از پى ايشان بتاخت . سيف الدين غازى از فرات گذشت و به موصل گريخت و برادر خود عز الدين مسعود را با جمعى از لشكر در حلب نهاد . صلاح الدين آنچه را كه بر جاى نهاده بودند برگرفت و به بزاغه رفت . آنجا را نيز تصرف كرد و از سوى خود حاكمى نهاد و راهى منبج گرديد . قطب الدين ينال بن حسان والى منبج بود . قطب الدين را با صلاح الدين سخت دشمنى بود و به سبب اين دشمنى بر ضد او كارهايى ناپسند كرده بود . چون منبج تصرف شد او به موصل گريخت و سيف الدين غازى امارت رقه را به او داد . سپس صلاح الدين قلعهء عزاز را در اوايل ذو القعدهء همان سال چهل روز محاصره كرد و بر مردم آن سخت گرفت . تا امان خواستند . صلاح الدين دو روز پس از عيد اضحى عزاز را بگرفت . در يكى از روزهاى محاصرهء قلعه ، مردى باطنى از فداييان برجست و او را كارد زد . صلاح الدين زره بر تن داشت و ضربت او كارگر نيامد . يكى از امرا دست باطنى را گرفت و او را رها ننمود تا كشتندش . جماعتى هم كه با او بودند كشته شدند .

--> [ ( 1 ) ] متن : ناصر الدوله .