ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
428
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
نرسد . نور الدين ملوك جزيره و ديار بكر را به يارى خود برانگيخت و حارم را محاصره كرد . فرنگان به دفاع كوشيدند ولى به هزيمت رفتند و بسيارى از ايشان كشته شدند . در اين نبرد صاحب انطاكيه و طرابلس اسير گرديد . نور الدين سپس به بانياس در نزديكى دمشق لشكر برد . آنجا را فتح كرد و ما در اخبار نور الدين محمود بدان اشارت كرديم . چون خبر اين فتوحات به فرنگانى كه در بلبيس اسد الدين را محاصره كرده بودند رسيد در كار خود فروماندند ولى خبر را از او پوشيده مىداشتند و پيام مصالحه دادند كه به شام بازگردد . اسد الدين در ماه ذو الحجهء سال 559 به شام بازگرديد . و اللّه تعالى اعلم . حركت اسد الدين بار ديگر به مصر و تصرف او اسكندريه را چون اسد الدين شيركوه بن شادى به شام بازگرديد همواره در انديشهء غدر شاور بود . از اين رو همچنان تا سال 562 به گرد آوردن ساز و برگ نبرد مشغول بود . چون لشكر بسيج شد در حركت آمد و نور الدين نيز جماعتى از امرا را با او همراه نمود و اين كار براى آن بود كه بيم داشت به لشكر اسلام چشم زخمى رسد . اسد الدين با اين لشكر به مصر رفت تا به اطفيح رسيد . و در آنجا از نيل عبور كرد و به جانب غربى رفت و در جيزه فرود آمد و قريب به پنجاه روز درنگ كرد . شاور از فرنگان يارى طلبيد ، و اين شيوهء او بود كه ايشان را از قدرت يافتن اسد الدين بيمناك مىساخت . فرنگان به مصر شتافتند و در جيزه فرود آمدند . اسد الدين از جيزه به صعيد رفت تا به مكانى به نام بابين رسيد . سپاهيان مصر و فرنگان از پس او مىآمدند و در اواسط سال 562 به او رسيدند . چون اسد الدين انبوه لشكر ايشان و سستى لشكر خود را ديد به مشاورت نشست . گفتند كه به جانب شرقى نيل رود و به شام بازگردد ولى سرداران كه از عتاب و سرزنش نور الدين محمود بيم داشتند گفتند دل بر هلاك بايد نهاد و جنگ را آغاز كرد . صلاح الدين از اين جمله بود . در اين احوال لشگر مصر و فرنگان برسيدند . اسد الدين نيز لشكر آراست و صلاح الدين را در قلب قرار داد و خود با جمعى كه دل بر هلاك نهاده بودند و به پايدارى ايشان اعتماد داشت در ميمنه ايستاد . صلاح الدين را گفت از برابر ايشان واپس نشيند . دشمن بر صلاح الدين كه در قلب لشكر بود حمله آورد . صلاح الدين واپس نشست . اسد الدين از پشت سر حمله كرد و شمشير در ايشان نهاد و بسيارى را كشت و اسير كرد . آنان كه به صلاح الدين حمله كرده بودند بدين پندار كه او منهزم شده بازگشتند ، بناگاه اسد الدين را ديدند كه بر لشكرگاهشان و هر چه داشتند غلبه يافته . اسد الدين بار ديگر حمله كرد و دستبردى نيكو زد . مصريان و فرنگان منهزم شده به مصر بازگرديدند . اسد الدين شيركوه به اسكندريه رفت . مردم اسكندريه اطاعت كردند . اسد الدين برادر برادرزادهء خود صلاح الدين را در اسكندريه نهاد و به صعيد بازگرديد و بر آن نواحى مستولى شد .