ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
417
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
ولى چون گروگانهايى در موصل داشتند اظهار كردند كه فرمانبردار حكومت موصل هستند . سپس عماد الدين زنگى را فراخواندند و قلعه را به او تسليم كردند . عماد الدين نيز نزد ايشان ماند . بدر الدين لؤلؤ نزد مظفر الدين كس فرستاد و آن پيمانهايى را كه در همان نزديكى بسته بودند فرايادش آورد و از او خواست كه كواشى را بازپس ستاند ولى مظفر الدين توجهى به نامهء او ننمود . بدر الدين لؤلؤ نزد الملك الاشرف موسى بن الملك العادل به حلب كس فرستاد و از او يارى طلبيد او نيز در حركت آمد و از فرات بگذشت و به حران آمد . سبب اين اختلاف آن بود كه مظفر الدين نزد ملوك اطراف رسول مىفرستاد و آنان را عليه الملك الاشرف برمىانگيخت و از شر او بر حذر مىداشت . عز الدين كيكاوس بن كيخسرو بن قلج ارسلان فرمانرواى روم اجابت كرد و چنان كه در اخبار او آورديم با الملك الاشرف كينه داشت . پس فرمانرواى آمد و حصن كيفا و صاحب ماردين همه به فرمانبردارى از عز الدين متفق شدند و به نام او در بلاد خويش خطبه خواندند . قضا را عز الدين كيكاوس در اين اثنا بمرد و شر او از سر بدر الدين لؤلؤ و مظفر الدين كم شد . مظفر الدين با جماعتى از امرايى كه با الملك الاشرف بودند مراسلت برقرار كرده بود تا آنان را به سوى خود گرايش دهد . از آن جملة بودند : احمد بن على بن المشطوب و عز الدين محمد بن بدر الحميدى و غير ايشان . اينان از الملك الاشرف جدا شدند و در دنيسر در زير ماردين فرود آمدند تا با ملوك اطراف متفق شده الملك الاشرف را از آمدن به موصل براى يارى بدر الدين لؤلؤ باز دارند . چون آنان در دنيسر گرد آمدند ، الملك الاشرف ، فرمانرواى آمد را به سوى خود كشيد و شهر حانى [ 1 ] و جبل جور [ 2 ] را تسليم او كرد و وعده داد كه دارا را نيز چون تصرف كند به او خواهد داد . او نيز بپذيرفت و از ايشان ببريد و به دو پيوست . ديگران نيز ناچار شدند به فرمان الملك الاشرف بازگردند و احمد بن على بن المشطوب تنها ماند . ابن المشطوب به نصيبين رفت تا از آنجا به اربل رود . شحنهء نصيبين به خلاف او برخاست و او منهزم شده به سنجار پناه برد . فرمانرواى سنجار [ فرخ شاه بن زنگى بن مودود بن زنگى ] كه از موافقان الملك الاشرف بود ، اسيرش كرد ولى پس از چندى آزادش نمود . جمعى از مفسدان بر او گرد آمدند و وى آهنگ بقعا از اعمال موصل نمود و نواحى موصل و بقعا را تاراج كرد و بازگرديد . بار ديگر از سنجار به موصل آمد . لؤلؤ لشكرى به جنگ او فرستاد و منهزمش ساخت . او و همدستانش به تل اعفر رفتند . آنجا از آن صاحب سنجار بود و در آنجا اقامت كردند تا به موصل تازند . بدر الدين لؤلؤ برفت و تل اعفر را محاصره كرد و آنجا را در ماه ربيع الاول سال 617 بگرفت و احمد بن المشطوب را اسير كرد و به موصل آورد . سپس او را نزد اشرف فرستاد . اشرف نيز او را در حران
--> [ ( 1 ) ] متن : حالى . [ ( 2 ) ] متن : حودى .