ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

414

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

برادر برايش حاصل نشد . در عماديه نايبى از موالى جدش مسعود بن مودود بود كه با او مراسلت داشت . و مىخواست عماديه را به او تسليم كند . بدر الدين لؤلؤ از اين توطئه خبر يافت و آن نايب را عزل كرد و از سوى خود اميرى به آنجا فرستاد و همچنين در ديگر قلعه‌ها نيز از سوى خود اميرى فرستاد . نور الدين پسر الملك القاهر مردى ناتندرست بود و پى در پى بيمار مىشد و در تمام مدت فرمانروايى در بستر و دور از مردم مىزيست . عماد الدين زنگى نزد آن نايب كه در عماديه بود كس فرستاد و شايع كرد كه برادرزاده‌اش نور الدين مرده است و او به جانشينى فرمانرواى پيشين از هر كس ديگر سزاوارتر است . ايشان نيز فريفته شدند و نايب لؤلؤ و ياران او را گرفتند و شقر را در اواسط رمضان سال 615 به عماد الدين زنگى سپردند . بدر الدين لؤلؤ چون بشنيد سپاه بسيج كرد و زنگى را در عماديه محاصره نمود . فصل زمستان بود و هوا در نهايت سردى و برف متراكم . از اين رو پيكار ميسر نشد ولى همچنان محاصره ادامه داشت . مظفر الدين كوكبرى [ بن زين الدين ] صاحب اربل به يارى عماد الدين زنگى خاست . بدر الدين لؤلؤ او را پيام داد و آن عقد و پيمانها كه ميان ايشان بود به يادش آورد از جمله آنكه حق تعرض به هيچيك از اعمال موصل را چون هكاريه و زوزان ندارد و چون كسى آن قلاع را مورد تعرض قرار دهد هر كس كه باشد بايد كه در دفع او شركت جويد . ولى مظفر الدين همچنان در يارى عماد الدين زنگى پاى مىفشرد . سپاه لؤلؤ عماديه را در محاصره داشت . در يكى از شبها سوار شدند و از راههاى سخت و پر پيچ و خم گذشتند تا به عماديه حمله آرند . مردم عماديه به دفاع برخاستند و ايشان را در دره‌ها و تنگناها منهزم ساختند . پس به موصل بازگشتند . عماد الدين زنگى قلاع هكاريه و ززوان را به طاعت خود فراخواند و ايشان اجابت كردند . عماد الدين زنگى عماديه را تصرف كرد و از سوى خود يكى را به امارت آن فرستاد . و اللّه اعلم . يارى كردن الملك الاشرف موسى بن الملك العادل بدر الدين لؤلؤ صاحب موصل را چون عماد الدين زنگى بر قلاع هكاريه و زوزان مسلط شد و مظفر الدين صاحب اربل نيز دست يارى به او داد . لؤلؤ از شر او بترسيد و نزد الملك الاشرف موسى بن الملك العادل كه اكثر بلاد جزيره و خلاط و اعمال آن را در تصرف داشت كس فرستاد و از او يارى خواست و فرمانبردارى خويش اعلام نمود . الملك الاشرف در اين ايام در خارج شهر حلب بود زيرا سرگرم دفع كيكاوس بن كيخسرو صاحب بلاد روم از اعمال خود بود ، به مظفر الدين كوكبرى پيامى تهديد آميز فرستاد و گفت كه پيمان‌شكنى كرده و بايد آنچه از بلاد موصل گرفته باز پس دهد و گفت اگر در يارى زنگى كوشد مىآيد و بلاد او را مىگيرد . ولى مظفر الدين