ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
412
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بيرون آمدن از موصل به جزيره ابن عمر نيست و اين در صورتى است كه او به عهد خود وفا كند ولى اگر پيمان بشكند او را مورد تعرض خود خواهد ساخت . از اين رو نور الدين در كار خود فرو ماند و الملك العادل خابور و نصيبين را به تصرف خويش در آورد و عازم فتح سنجار شد . قطب الدين مىخواست سنجار را به او دهد و در عوض جاى ديگر را از او بستاند ولى امير احمد بن يرنقش از موالى پدرش زنگى او را از اين كار بازداشت . نور الدين لشكرى به سردارى پسر خود الملك الظاهر بسيج كرد كه به يارى الملك العادل - بر حسب قرارى كه نهاده بودند - برود . در اين احوال قطب الدين صاحب سنجار پسر خود را نزد مظفر الدين صاحب اربل فرستاد و از او يارى خواست . او نيز نزد الملك العادل كس فرستاد و در اين باب شفاعت نمود ولى او اين شفاعت را نپذيرفت زيرا مىپنداشت پس از اتفاق او با نور الدين ديگر نيازى به مظفر الدين ندارد . چون الملك العادل شفاعت مظفر الدين را نپذيرفت او نيز به نور الدين پيام داد كه حاضر است او را در دفاع در برابر دشمن يارى دهد . نور الدين اجابت كرد و از يارى و همكارى با الملك العادل منصرف گرديد . نور الدين و مظفر الدين نزد الملك الظاهر غازى بن صلاح الدين صاحب حلب و كيخسرو [ 1 ] پسر قلج ارسلان صاحب بلاد روم كس فرستادند و او را به يارى خود خواندند . او نيز اجابت كرد و همگان راى بر اين نهادند كه اگر الملك العادل از سنجار بيرون نرود با او به پيكار پردازند . خليفه الناصر لدين للّه ، استاد الدار ابو نصر هبة الدين مبارك بن الضحاك و امير آق باش [ 2 ] را كه از خواص موالى او بودند فرستاد تا الملك العادل را وا دارند كه از سنجار بيرون رود . كسانى كه در محاصرهء سنجار با الملك العادل بودند بخصوص اسد الدين شير كوه صاحب حمص و رحبه چنان كه بايد شرايط مناصحت به جاى نمىآوردند . اسد الدين حتى به آشكارا در مخالفت با او سخن مىگفت . الملك العادل به صلح تن در داد . بدان شرط كه نصيبين و خابور را كه تصرف كرده از آن او باشد و سنجار براى قطب الدين باقى بماند و بر اين پيمان بستند . الملك - العادل به حران بازگرديد و مظفر الدين نيز به اربل . و اللّه تعالى اعلم . وفات نور الدين ارسلان شاه صاحب موصل و حكومت پسرش القاهر عز الدين مسعود نور الدين ارسلان شاه بن مسعود بن مودود بن اتابك زنگى بن آقسنقر در نيمهء سال 607 پس از هجده سال از حكومتش درگذشت . مردى با شهامت و شجاع بود . در نظر يارانش مهيب و نسبت به رعيت نيكخواه بود . ملك پدران را پس از آنكه در شرف از ميان رفتن بود جانى تازه بخشيد .
--> [ ( 1 ) ] متن : كسنجر . [ ( 2 ) ] متن : اقناش .