ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
411
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
شهر به خانهاى حبس كرده بود و بر او موكلان گماشته بود كه بيرون نيايد . او سخت بدحال شده بود . آن خانه در كنار بستانى پرگياه بود و مارها به درون آن مىآمدند . روزى مارى گرفت و نزد پدر فرستاد ، باشد كه بر حال او رحمت آرد ، ولى پدر باز هم به رحم نيامد . پسر عاقبت از آن خانه بگريخت و در خانهء ديگرى در درون شهر پنهان شد و نزد نور الدين ارسلان شاه صاحب موصل كس فرستاد و پيام داد ولى نور الدين از بيم پدرش تنها مالى نزد او فرستاد و ديگر اقدامى ننمود . پدر كه مىپنداشت به شام رفته است دست از تعقيب او برداشت . غازى بن سنجر شاه پيوسته حيلهها مىانگيخت تا به خانهء پدر داخل شد و در نزديكى از كنيزان او پنهان شد . پدر شب هنگام در مستى به آبريزگاه مىرفت . غازى برجست و چهارده ضربهء كارد بر او نواخت . سپس سرش را ببريد و با كنيزان به عشرت نشست . استاد الدار خبر يافت و ديگران را كه خارج از شهر بودند خبر داد . اعيان دولت بيامدند و درهاى قصر را بستند و محمود بن سنجر شاه و برادرش مودود را از قلعهء فرح فراخواندند و با محمود بيعت كردند . سپس بر سر غازى رفتند و او را كشتند . چون محمود بن سنجر شاه بيامد و پادشاهى يافت لقب پدرش را كه معين الدين بود به او دادند . محمود آن كنيزانى را كه غازى را در قتل پدرش يارى داده بودند بگرفت و همه را در آب دجله غرق كرد . [ اين واقعه در سال 605 اتفاق افتاد ] و اللّه تعالى اعلم . استيلاى الملك العادل ابو بكر ايوب بر خابور و نصيبين از اعمال صاحب سنجار و محاصرهء او سنجار را ميان قطب الدين محمد [ 1 ] بن زنگى بن مودود و پسر عمش نور الدين ارسلان شاه بن مسعود بن مودود صاحب موصل سخت دشمنى بود و ما در اين باب بسيار سخن گفتهايم . در سال 605 پسر الملك العادل بن ايوب صاحب مصر و شام دختر نور الدين را به زنى گرفت . وزراى نور الدين او را ترغيب كردند كه با الملك العادل همدست شده بلاد قطب الدين محمد بن زنگى را ميان خود تقسيم كنند . بلاد قطب الدين كه عبارت بودند از سنجار و نصيبين و خابور از آن الملك العادل باشد و بلاد جزيره از آن نور الدين صاحب موصل . الملك العادل نيز اين رأى را بپسنديد . نور الدين طمع در آن بست كه چون الملك العادل بلاد قطب الدين را به چنگ آورد آن را به پسر خود كه داماد اوست اقطاع خواهد داد . و هر دو بر اين همپيمان شدند و الملك العادل در سال 606 از دمشق راهى خابور شد و آن را تصرف كرد . نور الدين چون در كارى كه كرده بود نيك نگريست دانست كه مرتكب خطايى بزرگ شده است . زيرا الملك العادل بىهيچ رنجى سرزمينهايى را كه بايد تسخير كند تسخير خواهد كرد و او را ياراى
--> [ ( 1 ) ] متن : محمود .