ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

410

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

از او دلجويى مىنمود تا آنگاه كه در سال 600 در اعمال خود به نام او خطبه خواند . نور الدين صاحب موصل به نصيبين از اعمال قطب الدين رفت و آن را محاصره نمود و بگرفت . سپس به محاصرهء قلعه پرداخت . در همان اثنا كه فتح قلعه نزديك شده بود از نايبش در موصل خبر رسيد كه مظفر الدين كوكبرى بن زين الدين على صاحب اربل آهنگ اعمال موصل نموده است . پس از نصيبين به قصد موصل در حركت آمد ولى آن خبر همه‌اش درست نبود ، [ و چون به شهر بلد رسيد ، مظفر الدين نيز به ديار خود بازگرديد ] . نور الدين از بلد به تل اعفر از اعمال سنجار رفت و آنجا را محاصره نمود و بگرفت . الملك الاشرف موسى بن الملك العادل بن ايوب از حران به رأس العين آمده بود تا قطب الدين محمد صاحب سنجار و نصيبين را يارى كند . او و مظفر الدين صاحب اربل و صاحب حصن كيفا و آمد و صاحب جزيرهء ابن عمر و صاحب دارا با يك ديگر طرح دوستى و اتفاق ريخته بودند و قرار اجتماع نهاده بودند . چون نور الدين از نصيبين بيرون آمد بر خلاف او مجتمع شدند و برادر الملك الاشرف ، نجم الدين صاحب ميافارقين بيامد و همگى از نصيبين به بقعا رفتند و [ نور الدين از ] تل اعفر به كفر زمار [ 1 ] رفت . قصد او آن بود كه آن قدر در اقدام درنگ كند تا آنان پراكنده شوند . در اين حال يكى از جاسوسانش برسيد و خبر داد كه شمار سپاهيان خصم اندك است و او را به جنگ ترغيب كرد . اين مرد يكى از موالى او بود و او به سخنش اعتماد كامل داشت . نور الدين با اين خبر به سوى بويشرى [ 2 ] در نزديكى او لشكر برد . دو لشكر بر يك ديگر زدند . نور الدين منهزم شد و با اندكى از يارانش از معركه بگريخت . لشكر الاشرف به كفر زمار در آمد و شقر را تاراج كرد و چندى در آنجا درنگ كرد . آنگاه رسولان به آمد و شد پرداختند تا مگر صلح برقرار شود بدان شرط كه نور الدين تل اعفر را به قطب الدين صاحب سنجار برگرداند . او نيز چنان كرد . در سال 601 پيمان صلح بسته شد و هر كس به ديار خود بازگرديد . و اللّه تعالى ولى التوفيق . كشته شدن سنجر شاه صاحب جزيره ابن عمر و حكومت پسرش محمود سنجر شاه بن غازى بن مودود بن زنگى بن آقسنقر صاحب جزيره ابن عمر و اعمال آن - چنان كه گفتيم - به وصيت پدرش در آن ناحيه به حكومت رسيد . او مردى بدخوى و ستيزه‌جوى و ستمگر بود و بر رعيت و سپاه و اهل حرم و فرزندان سختگير و دشمنروى بود . به اندك چيزى برمىآشفت و انتقام مىگرفت . دربارهء فرزندان خويش هيچ مهر و شفقتى نداشت تا آنجا كه دو پسر خود محمود و مودود را به قلعهء فرح از بلاد زوزان تبعيد كرده بود و اين بدان سبب بود كه مىپنداشت عليه او توطئه مىكنند . يكى از فرزندان خود را به نام غازى در

--> [ ( 1 ) ] متن : كفر رقان . [ ( 2 ) ] متن : نوشرى .