ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

375

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

استيلاى نور الدين بر تل باشر و محاصره كردن او قلعهء حارم را چون نور الدين از كار دمشق بپرداخت ، فرنگانى كه در تل بشار در شمال حلب بودند نزد او كس فرستادند و از او امان خواستند و گفتند كه قلعه را تسليم خواهند كرد . امير حسان المنجبى از امراى بزرگ نور الدين برفت و در سال 549 قلعه را بستد . نور الدين در سال 551 به قلعهء حارم [ 1 ] لشكر كشيد . اين قلعه در نزديكى انطاكيه و از آن بوهموند امير انطاكيه بود . نور الدين قلعه را محاصره نمود . فرنگان براى دفاع گرد آمدند ولى جنگ ناكرده مصالحه كردند كه نيمى از اعمال حارم را تسليم او كنند . نور الدين اين مصالحه را بپذيرفت و از آنجا برفت . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق بمنه و كرمه . استيلاى نور الدين بر شيزر شيزر حصنى است نزديك به حماة در مسافت نيم مرحله از آن ، بر كوهى بلند كه جز از يك راه بر آن فرا نتوان رفت . اين دژ از آن خاندان منقذ كنانى بود كه از سال 420 ، زمان صالح بن مرداس صاحب حلب ، تا آن زمان در دست ايشان بود تا نوبت به ابى المرهف نصر بن على بن المنقذ رسيد . او اين قلعه را از پدر خود ابو الحسن على ارث برده بود . چون در سال 491 مرگش فرا رسيد برادر خود ابو سلامه [ 2 ] مرشد بن على را به جانشينى خويش برگزيد . مرشد مردى عالم بود و آگاه قراآت و ادب . برادر خردتر خويش ، سلطان بن على را ولايت‌عهدى داد و ميان آن دو برادر چنان اتفاق و همدلى بود كه كس ميان دو تن نشان نداده است . مرشد را چند پسر بود . همه صاحب عزت و سيادت . يكى از ايشان عز الدوله ابو الحسن على بود و ديگرى مؤيد الدوله اسامه . اما برادرش سلطان را پسر نبود و در سن پيرى صاحب پسر شد . از اين رو ميان عم‌زادگان همچشمى و رقابت پديد آمد . برخى نيز فرصت را مغتنم دانسته آتش اختلاف را دامن مىزدند ، ولى به سبب مقام و موقعيت مرشد و همدلى او با برادرش دست به اقدامى نمىزدند . چون مرشد در سال 531 درگذشت . سلطان بن على بن پسران برادر دل بد كرد و آنان را از شيزر براند و آنان هر يك از طرفى رفتند . بعضى نزد نور الدين آمدند او نيز به آنان روى خوش ننمود ، زيرا سرگرم جنگ با فرنگان بود . آنگاه سلطان بن على درگذشت و فرزندان او امور شيزر به دست گرفتند و با فرنگان مراوده و مراسله برقرار كردند و نور الدين از عملشان بر آشفت . در سال 522 در شام زلزله افتاد و بيشتر شهرهايش چون حماة و حمص و كفر طاب

--> [ ( 1 ) ] متن : بهرام . [ ( 2 ) ] متن : سامه .