ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

376

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و معره و افاميه و حصن الاكراد و عرقه و لاذقيه و طرابلس و انطاكيه ويران شد و باروهاى بسيارى از بلاد و قلعه‌ها فرو ريخت . چون اين حادثه رخ نمود ، نور الدين از آن بيمناك شد كه فرنگان فرصت غنيمت شمرده به شام دستبرد زنند . اين بود كه سپاهيان خود را در اطراف آن بلاد نگه داشت تا باروهايشان مرمت شد . در روز زلزله ، پسران منقذ ، امراى شيزر نزد فرمانرواى شيزر كه خود يكى از آنان بود به دعوتى گرد آمده بودند . چون زلزله شد قلعه بر سرشان فرود آمد و هيچيك از ايشان رهايى نيافتند . يكى از امراى نور الدين در آن حوالى بود ، پيشدستى كرد ، به قلعه فرا رفت و آن را بگرفت . نور الدين آن قلعه را از او بستد و رخنه‌هايى را كه در بارو پديد آمده بود مرمت كرد و بار ديگر آن را بساخت و چنان شد كه پيش از اين حادثه بود . ابن اثير چنين مىگويد . ابن خلكان گويد : در سال 474 بنى منقذ شيزر را از روميان بستدند . كسى كه فتح شيزر به دست او ميسر شد على بن منقذ بن نصر بود و چون شيزر را گرفت شرح واقعه را در نامه‌اى به بغداد نوشت و آن نامه اين است : « نامهء من از حصن شيزر - حماه اللّه - است . خداوند استيلا بر اين دژ بزرگ را كه هيچيك از مردم اين روزگار را توان تسخيرش نبود ، روزى من ساخت . چون حقيقت امر شناخته شود ، همگان خواهند دانست كه من هژبر اين امت هستم و سليمانى هستم كه بر عفريتان نافرمان فرمان مىرانم و مىتوانم ميان مرد و زنش جدايى افكنم و ماه را از جايگاهش فرو كشم . . . بدين دژ شيزر نگريستم چيزى ديدم كه هر كس را شيفتهء خويش مىسازد . سه هزار مرد را با زن و فرزند و اموالش در بر مىگيرد . . . به سوى تلى كه ميان آن و دژ روميان موسوم به حواص فاصله است رفتم . اين تل را نيز به نام آن دژ حواص نامند . چون دژ شيزر را به نيروى شمشير از روميان گرفتم همهء زن و فرزند خويش با همهء عشيرهء خود را به آنجا بردم . روميانى را كه در دژ بودند اكرام كردم و آنان را با خانواده و عشيرهء خود بياميختم . خوكهاى ايشان با گوسفندان ما چرا مىكنند و صداى ناقوسهايشان با آواز اذان ما آميخته است . چون مردم شيزر شيوهء رفتار مرا ديدند با من انس گرفتند . قريب به نيمى از ايشان به من پيوستند و من در اكرامشان مبالغت نمودم . مسلم بن قريش العقيلى بيامد و از مردم شيزر قريب بيست مرد را به قتل آورد . چون مسلم از آنجا باز گرديد دژ را به من تسليم كردند » پايان نامهء على بن منقذ . ميان آنچه ابن خلكان آورده ، با آنچه ابن الاثير آورده است پنجاه سال فاصله است و قول ابن الاثير درست است ، زيرا فرنگان در اوايل سال پانصد چيزى از شام را تصرف نكردند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . استيلاى نور الدين بر بعلبك بعلبك در دست ضحاك بقاعى بود - منسوب به ناحيهء بقاع در بعلبك - او را فرمانرواى