ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
374
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
گرفت مردم تل باشر امان خواستند . او نيز امير حسان المنبجى را بفرستاد و تل باشر تسليم او گرديد و اين واقعه در سال 549 اتفاق افتاد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . استيلاى نور الدين بر دمشق فرنگان در سال 548 عسقلان را از دست خلفاى علوى مصر گرفتند . بدان سبب كه دمشق ميان نور الدين و عسقلان فاصله بود ، راهى براى دفاع از آن نمىيافت . فرنگان پس از تصرف عسقلان دست تطاول به دمشق گشودند و بر مردم جزيه نهادند و اسيران مسيحى را كه در دست آنان بودند مخير كردند كه اگر خواهند به وطن خويش باز گردند . فرمانرواى دمشق در اين ايام مجير الدين ابق [ ( 1 ) ] بن محمد بن بورى بن اتابك طغتكين بود و نيرويى نداشت . نور الدين را بيم آن بود كه فرنگان دمشق را بستانند . از سوى ديگر هر گاه مجير الدين از ملوك همسايه در تنگنا مىافتاد دست يارى به سوى فرنگان دراز مىكرد و اين امر ممكن بود سبب غلبه فرنگان شود . نور الدين در اين كار نگريست و با مجير الدين از در ملاطفت و دوستى درآمد تا رشتههاى مودت ميان او و مجير الدين استوار گرديد . آنگاه دست به تفتين زد و دولتمردانش را يك يك متهم ساخت كه با او مكاتبه دارند و گفتهاند كه دمشق را تسليم او خواهند كرد . يا آنها را عليه يك ديگر برمىانگيخت . بدين گونه اركان دولتش را هر چه بيشتر سست مىنمود . و از امراى او كسى جز خادم عطاء بن حفاظ السلمى كسى باقى نماند و امور دمشق در دست او بود . نور الدين ديد با وجود عطاء بن حفاظ تصرف دمشق ميسر نيست . پس مجير الدين را عليه او چنان برانگيخت كه بگرفتش و در بندش كشيد و به قتلش آورد . چون دمشق از مدافعان خالى شد ، نور الدين دشمنى خويش با مجير الدين آشكار كرد و لشكر به دمشق برد . مجير الدين از فرنگان يارى خواست و گفت كه اگر به ياريش برخيزند اموالى خواهند پرداخت و بعلبك را نيز تسليم ايشان خواهد كرد . فرنگان لشكر گرد آوردند و بسيج دمشق كردند . در خلال اين احوال به سال 549 [ ( 2 ) ] نور الدين ، به سوى دمشق در حركت آمد . آنگاه به جماعتى از آشوبگران دمشق نامه نوشت و وعدهها داد . چون برسيد آنان بر مجير الدين بشوريدند . مجير الدين به قلعه پناه برد . نور الدين شهر را گرفت و او را در قلعه محاصره نمود و پيشنهاد كرد كه اگر تسليم شود شهر حمص را به او اقطاع خواهد داد . مجير الدين فرود آمد و نور الدين قلعه را گرفت ولى به جاى حمص بالس را به اقطاع او داد . مجير الدين راضى نشد و به بغداد رفت و در آنجا خانهاى ساخت و تا هنگام وفات در آنجا بود . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم .
--> [ ( 1 ) ] متن : انز . [ ( 2 ) ] متن : 547 .