ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

369

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

مردم براى سيف الدين غازى پيمان مىگرفتند و به موصل مىفرستادند . سيف الدين غازى در شهر زور بود كه اقطاع او بود . زين الدين على كجك نايب پدرش در قلعهء موصل ، او را به موصل فراخواند و او پيش از رسيدن ملك الب ارسلان به موصل رسيد . ملك الب ارسلان به سنجار رفت سپاهيان از گرد او پراكنده شده بودند . اشارت كردند به جانب شرقى دجله رود . چون جمال الدين محمد بن على خبر يافت كه سيف الدين غازى به موصل رسيده ، نزد او كس فرستاد . و او را از قلت ياران ملك الب ارسلان بياگاهانيد . او نيز جماعتى از لشكر خود را نزد او فرستاد . او را گرفتند و در قلعهء موصل حبس كردند . سيف الدين غازى بر موصل و جزيره مستولى شد و برادرش نور الدين محمود بر حلب . صلاح الدين محمد ياغيسيانى به او پيوست و امور دولتش را به دست گرفت . و اللّه سبحانه و تعالى يؤيد بنصره من يشاء من عباده . عصيان رها چون اتابك زنگى كشته شد ، رها را ژوسلين تصرف نمود . ژوسلين خود در قلمرو خويش تل باشر و بلاد مجاور آن بود . مردم رها كه بيشتر ارمنها بودند عصيان كردند و ديگران را به عصيان عليه مسلمانان برانگيختند و هماهنگ شدند كه شهر را به ژوسلين تسليم كنند و براى اين كار روزى را معين كردند . ژوسلين با لشكر خود بيامد و شهر را بگرفت ولى قلعه همچنان مقاومت مىورزيد . خبر به نور الدين محمود رسيد . در حلب بود ، بسيج حركت به رها نمود . ژوسلين به ديار خود بازگشت . نور الدين شهر را محاصره كرد و مردم شهر را اسير و برده ساخت و از آنجا برفت سيف الدين غازى لشكر به رها فرستاد ولى در راه از آنچه نور الدين كرده بود خبر يافت و باز گرديد . اين واقعه در سال 541 اتفاق افتاد . هم در اين سال فرمانرواى دمشق آهنگ بعلبك نمود . نجم الدين ايوب بن شادى در آنجا بود به نيابت از اتابك زنگى . ترسيد مبادا فرزندان زنگى نتوانند او را به موقع يارى دهند با فرمانرواى دمشق مصالحه كرد كه بعلبك را به او دهد و مالى با چند قريه از قراء دمشق بستاند . پس با او به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزيد . نور الدين محمود در سال 542 از حلب لشكرى به جنگ فرنگان برد و شهر ارتاح [ 1 ] را به جنگ بگشود و چند دژ را نيز محاصره نمود . فرنگان را اميد آن بود كه پس از قتل اتابك زنگى هر چه از دست داده‌اند باز پس خواهند گرفت ولى حوادثى پيش آمد كه هرگز تصورش را نمىكردند . چون اتابك عماد الدين زنگى كشته شد ، صاحب ماردين و صاحب كيفا نيز طمع در آن

--> [ ( 1 ) ] متن : ارتاج .