ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
368
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
حسان المنبجى ميانجى شد و از سوى اتابك با پيامهايى صاحب قلعه را تهديد كرد . حسان گفت : چه كسى تو را از تسليم قلعه منع مىكند ؟ گفت : آنكه تو را از تسليم به امير بلك [ 1 ] بن بهرام منع مىكرد . قضيه از اين قرار بود كه حسان را بلك پسر برادر ايلغازى در منبج محاصره كرده بود . در بين محاصره تيرى كه كس ندانست از كجا رها شد بر بلك آمد و او را به قتل آورد و حسان از محاصره آزاد شد . اتابك نيز چند روز بعد به چنين تيرى كشته شد . و اللّه تعالى اعلم . كشته شدن عماد الدين زنگى اتابك عماد الدين زنگى بن اقسنقر ، صاحب موصل و شام ، جعبر را محاصره كرده بود . جماعتى از موالى او شب هنگام به خوابگاهش رفتند و در بستر به قتلش آوردند . آنگاه به جعبر رفتند و مردم را خبر كردند و از بارو خبر قتل او را به همه جا رسانيدند ياران اتابك بر او داخل شدند ، در او رمقى يافتند . قتل او در پنجم ربيع الاخر سال 541 اتفاق افتاد . به هنگام مرگ شصت ساله بود . او را در رقه به خاك سپردند . اتابك خود هفت ساله بود كه پدرش را از دست داده بود . اتابك زنگى مردى با سياستى نيكو بود و دادگر بود و سپاهيان سخت از هيبت او مىترسيدند . آن بلاد را آبادان نمود و ايمنى بخشيد . داد مظلومان از ظالمان مىستانيد . بسيار دلير و غيور بود . فراوان به جهاد مىرفت . چون كشته شد لشكريانش از قلعهء فنك حركت كردند . قلعهء فنك در دست صاحب آن امير حسام الدين كرد بماند . ابن الاثير گويد : از ايشان شنيدم كه مىگفتند قريب به سيصد سال است كه در آن قلعه هستند . مردمى با وفا و عصبيتاند و هر كس را كه به ايشان پناهنده شود يارى مىنمايند . و اللّه اعلم . استيلاى غازى پسر زنگى بر موصل و استيلاى پسر ديگرش محمود بر حلب چون اتابك زنگى كشته شد پسرش نور الدين محمود انگشترى او را از دستش به در كرد و به حلب رفت و بر آن شهر مستولى گرديد . ملك الب ارسلان پسر سلطان محمود سلجوقى كه در نزد اتابك بود در اين روز خروج كرد و سپاهيان بر او گرد آمدند . او طمع در آن بست كه به استقلال در موصل فرمان راند . جمال الدين محمد بن على بن ابى منصور كه متولى ديوان بود و صلاح الدين محمد ياغيسيانى حاجب ، دست اتفاق به هم دادند كه در حفظ دولت براى ياران خود بكوشند پس ملك الب ارسلان را به فرو رفتن در انواع لذات و نوشخواريها ترغيب كردند . سپس او را به رقه بردند و از ديدار مردم بازداشتند . در آن حال آن دو از
--> [ ( 1 ) ] متن : مالك .