ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
6
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
حال به ظاهر اظهار اطاعت كردند و دست از هر گونه اغتشاش برداشتند و از سلطان خواستند كه عمشان ارسلان بن سلجوق را آزاد كند . سلطان اين خواست را پذيرا آمد و ارسلان را نزد خود به بلخ برد و او را گفت كه به برادرزادگان خود نامه نويسد و از آنان بخواهد كه در همين راه مسالمت كه برگزيدهاند پيش روند . بارى چون بر طغرلبك و چغرىبك شرايط سلطان گران آمد بار ديگر به حال و هواى خويش بازگشتند . سلطان نيز ارسلان بن سلجوق را به زندان باز گردانيد و سلجوقيان آهنگ بلخ و نيشابور و طوس و جوزجان كردند . داود در مرو اقامت گزيد و چند بار لشكر سلطان را منهزم نمود ، ولى در اين ايام سلطان از خراسان و سلجوقيان روى برتافته متوجهء امور هند بود . چون خراسان به دست سلجوقيان افتاد بزرگان دولت ، سلطان را بيمناك كردند كه چون سلجوقيان بر خراسان تسلط يابند ، آهنگ غزنه خواهند كرد . اين انذار سلطان را از خواب غفلت بيدار كرد و لشكر بسيج كرده ، به سردارى يكى از امراء خود معروف به سباشى حاجب و همراه با امير ديگرى به نام مرداويج بن بشو به جنگ آنان فرستاد . در اين نبرد ، سباشى مرو را مورد حمله قرار داد و داود در مرو بود . داود نخست از مرو برفت . فرمانرواى جوزجان نيز به جنگ او برخاست داود او را بكشت و لشكرش را در هم شكست . شكست اوسباشى را در كارش سست كرد . داود به مرو بازگشت و با مردم نيكى كرد . در اولين جمعهء ماه رجب سال 428 در مرو به نام او خطبه خواندند و او را شاه شاهان خطاب كردند . به سبب درنگ لشكر سباشى و لشكر سلجوقى در خراسان و قتل و غارت مردم ، در همهء خراسان قحطى پديد آمد . سلجوقيان را كه به اندك قانع بودند از قحطى بيمى به دل نبود . عاقبت در ماه شعبان سال 428 سباشى جنگ را آغاز كرد . اين جنگ در حوالى سرخس بود . سپاه سباشى به نحو فجيعى منهزم گرديد . داود تا طوس از پى ايشان تاخت و هر چه داشتند بستد . اين پيروزى سبب شد كه سراسر خراسان به دست سلجوقيان افتد . طغرلبك به نيشابور درشد و در شادياخ مقام گرفت و در ماه شعبان به نام او خطبه خواندند . سلطان مسعود سباشى را ملامت كرد و خود عازم خراسان گرديد . و در بلخ فرود آمد . داود نيز در نزديكى بلخ اردو زد . روزى با گروه اندكى از ياران خود به شهر در آمد و به ناگهان به سراى سلطان حمله برد و فيل بزرگى را كه بر درگاه بود ، با چند اسب بستد و برفت . اين امر ياران مسعود را به وحشت افكند و بيم سلجوقيان در دلها جاى گرفت . سلطان مسعود در اول ماه رمضان سال 429 با صد هزار مرد جنگى به جوزجان راند و والى آنجا را كه از سوى سلجوقيان بوده ، بگرفت و بردار كرد و لشكر به مرو شاهجان برد . داود و طغرلبك و بيغو - هر سه برادر - نيز آمادهء نبرد شدند . رسولان آمد و شد آغاز كردند چون كار بر صلح قرار نگرفت نبرد آغاز شد .