ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

7

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

چون خبر تصرف مرو به مسعود رسيد نوميد شد و از هرات به نيشابور راند و از آنجا به سرخس و سلجوقيان از برابر او به جاى ديگر مىرفتند . تا زمستان فرا رسيد و سلطان مسعود در نيشابور به انتظار بهار درنگ كرد و به لهو و نشاط سرگرم شد . در تابستان در اثر ملامت سران و اميران از نيشابور در حركت آمد . سلجوقيان به بيابان زدند . سپاهيان مسعود كه سه سال پاى از ركاب به در نكرده بودند خسته و ملول شده بودند . داود با بسيارى از مردان جنگى نيز از پى سپاه او در حركت بودند . روزى كه هوا سخت تافته بود در بيابان بر سر آب ميان سپاهيان مسعود كشمكش افتاد و كار به نزاع و جنگ كشيد . داود از اين شورش خبر يافت و بر لشكرگاه سلطان زد . سپاهيان سلطان سر از پاى نشناخته روى به گريز نهادند . هر چه سلطان و وزيرش آنان را فرا خواندند كسى بازنگشت . عاقبت سلطان نيز با صد تن سوار كه در خدمت او باقى مانده بودند از معركه بگريخت و همچنان برفت تا به غرجستان رسيد . داود به لشگرگاه مسعود در آمد و بر تخت او فرا رفت و غنايم را ميان سپاهيانش تقسيم نمود و سپاهيان او سه روز همچنان بر پشت اسبها ماندند تا مطمئن شدند كه فراريان ديگر باز نمىگردند . طغرلبك به نيشابور رفت و در اواخر سال 431 به شهر داخل شد و ياران او دست به تاراج گشودند . سلجوقيان از اين پس بر جميع بلاد مستولى شدند . بيغو به هرات لشكر برد و آنجا را بگرفت و داود بلخ را از التونتاق حاجب بستد . در سال 434 طغرلبك جرجان و طبرستان را از انوشيروان بن منوچهر بن قابوس بن وشمگير بگرفت . سپس چنان مصالحه كردند كه انوشيروان هر ساله سى هزار دينار بپردازد و به نام طغرل خطبه بخواند .