ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
5
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
على تكين نيز او را به قتل آورد . چون طغرلبك و چغرىبك از قتل او خبر يافتند خود و همهء عشايرشان جامهء عزا بر تن كردند و به خونخواهىاش كمر بستند . چون ميان دو طرف نبرد در گرفت سپاه على تگين در هم شكست . آنكه يوسف را به دست خود كشته بود يكى از سرداران على تگين به نام الب قرا بود . در سال 421 ، طغرل و داود آهنگ جنگ الب قرا كردند . در اين نبرد قريب هزار تن از مردان على تگين به قتل رسيد . على تگين اين بار لشكرى گران بسيج كرد و بسيارى از سپاهيان سلجوقى را بكشت و بسيارى از زن و فرزندشان را اسير و اموالشان را غارت كرد . سلجوقيان به ضرورت راهى خراسان شدند . چون از جيحون گذشتند ، خوارزمشاه هارون بن التونتاش آنان را فراخواند و خواست كه با او متحد شوند . طغرل و برادرانش داود و بيغو نزد او رفتند و در سال 426 در خارج شهر خوارزم چادرهاى خود بر پاى نمودند . ولى هارون بن التونتاش غدر كرده بود . يكى از سرداران خود امير شاهملك را بر سر ايشان فرستاد . او با سپاه هارون برفت و خلق عظيمى از ايشان را كشتار كرد . سلجوقيان از خوارزم به بيابان نسا رفتند و از آنجا آهنگ مرو نمودند و به كسى آسيبى نرسانيدند و زن و فرزندشان همچنان در اسارت بود . سلطان مسعود بن محمود در اين سال در طبرستان بود . اينان نزد او رسول فرستادند و از او امان خواستند و به عهده گرفتند كه در اطاعت او باشند و با دشمنان او محاربه كنند . ولى مسعود رسولانشان را بگرفت و لشكرى به سردارى ايلتغدى حاجب خود و ديگر امرا و اكابر بر سر ايشان فرستاد و در ماه شعبان سال 426 در حوالى نسا با تركان سلجوقى در آويختند . سلجوقيان اين بار نيز شكست خوردند و اموالشان به غارت رفت . سپاهيان مسعود بر سر اموال تاراج شده با يك ديگر به نزاع برخاستند . چون سلجوقيان گريختند ، به پيشنهاد داود بار ديگر به حمله بازگشتند . سپاهيان مسعود فارغ از دشمن سرگرم نزاع بر سر تقسيم غنايم بودند كه مردان سلجوقى در رسيدند و جماعتى را كشتند و جماعتى را اسير كردند و اموال خويش باز پس گرفتند . چون سپاه منهزم شدهء مسعود در نيشابور ، نزد او بازگشت ، از اينكه به سلجوقيان امان نداده بود پشيمان شد . آنگاه رسولانى نزد طغرلبك فرستاد ، با پيامى همه وعيد و تهديد . طغرل به دبير خود گفت براى سلطان بنويس : قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شيء قدير . و بر آن هيچ ميفزاى . چون مسعود نامه برخواند ، جوابى شايان برداد و بر ايشان خلعت فرستاد و گفت كه به آمل الشط كوچ كنند و دهستان را به اقطاع داود داد و نسا را به طغرلبك و فراوه را به بيغو و همه را به لقب دهقان سرافراز نمود . پسران سلجوق رسول سلطان را گرفتند كه به وعدههاى سلطان اعتمادى ندارند . در عين