ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

334

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

از جمله حلوان از آن او باشد و حلوان اقطاع ايلغازى بود . ايلغازى پيشدستى كرد و در بغداد به نام بركيارق خطبه خواند . اين كار بر صدقة بن مزيد كه از متابعان سلطان محمد بود گران آمد . پس به بغداد آمد تا ايلغازى را از آنجا طرد كند . ايلغازى از بغداد به بعقوبه [ 1 ] رفت و نزد صدقه كس فرستاد و پوزش خواست كه ميان سلطان بركيارق و برادرش سلطان محمد چنين مصالحه شده كه حلوان كه اقطاع اوست در جملهء ممالك بركيارق قرار گيرد و بغداد نيز كه او شحنه‌اش بوده به دو تعلق گرفته و پيمان صلح بسته شده و راهى جز اين نيست . بركيارق پس از اين پيمان در سال 498 ديده از جهان فرو بست . ايلغازى به نام پسرش ملكشاه بن بركيارق خطبه خواند . سلطان محمد به خشم آمد و چون بر كارها مستولى شد ، او را از شحنگى بغداد عزل كرد . ايلغازى به شام رفت و رضوان بن تتش صاحب حلب را به محاصرهء نصيبين كه از بلاد جكرمش بود ترغيب كرد . پس برفتند و نصيبين را محاصر كردند . جكرمش نزد رضوان كس فرستاد و او را عليه ايلغازى برانگيخت . چنان كه ميانشان خلاف افتاد و در حالى كه از يك ديگر جدا مىشدند از اطراف نصيبين برفتند . ايلغازى به ماردين رفت . برادرش سقمان - چنان كه گفتيم - مرده بود و او بر ماردين استيلا يافت . و اللّه تعالى اعلم . نافرمانيهاى ايلغازى و اسارت او سپس آزاديش در سال 502 سلطان محمد بن ملكشاه امارت موصل و جزيره و ديار بكر را به مودود بن افتكين سپرد و او را به جاى چاولى سقاوو كه موصل را از دست جكرمش به در آورده بود به آن ديار فرستاد . مودود به موصل رسيد و چاولى به نصيبين رفت و نصيبين در آن ايام در اختيار ايلغازى بود . چاولى از ايلغازى يارى خواست . ايلغازى به دو پاسخ نداد و از نصيبين به ماردين رفت و پسر خود در ماردين نهاد . چاولى ناگهان به ماردين داخل شد و از ايلغازى خواست در آن مهم كه در پيش دارد او را يارى رساند . ايلغازى را در چنان وضعى چاره‌اى جز بر آوردن نياز او نبود . پس همراه او به سنجار و رحبه رفت و آن دو شهر را در محاصره انداخت و بر مردم سخت گرفت . چون چاولى به خابور آمد ايلغازى بگريخت و خود را به نصيبين رسانيد و از آنجا به شهر خود رفت و همچنان پراكنده خاطر بماند . در سال 505 سلطان محمد امير مودود را پيام داد كه به قتال فرنگان رود و امراء نيز با او همراه شوند . مثلا سقمان قطبى صاحب تبريز و بخشى از ديار بكر و احمديل [ 2 ] صاحب مراغه و ابو الهيجاء صاحب اربل و ايلغازى صاحب ماردين در لشكر او باشند . امراء همگان حاضر شدند ، جز ايلغازى . او فرزند خود امير اياز را با لشكرى فرستاد . اين سپاه عظيم در حركت آمد و رها را محاصره نمود . رها سخت مقاومت كرد . بناچار در سال 506 به سروج رفتند . سروج

--> [ ( 1 ) ] متن : يعقوب . [ ( 2 ) ] متن : احمد بك .