ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

327

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

فرنگان نيز به بلاد خود در سواحل شام بازگرديدند . و اللّه تعالى اعلم . محاصرهء فرنگان قاهره را در سال 564 اسد الدين شير كوه به خواهش العاضد علوى به مصر رفت و شاور را به قتل آورد ، زيرا - چنان كه آورديم - غلبهء فرنگان بر مصر به او گران آمده بود . پادشاه فرنگان در شام ، در اين روزها ، آمورى يا آمالريك [ 1 ] بود . در ميان ايشان دليرتر و داناتر از او پديد نيامده بود . او گفت : براى ما گرفتن خراج مصر بهتر از تصرف آن است و اگر ما قصد تصرف مصر را بكنيم مردم مصر آن را به نورالدين محمود تسليم خواهند كرد و حال آنكه اكنون از خراجى كه فراچنگ مىآوريم لشكر خود را در برابر او تقويت مىنماييم . ياران او اين رأى را نپذيرفتند و او را با خود همراه ساختند و همه به مصر روى آوردند . در ماه صفر سال 564 به بلبيس لشكر آوردند و شهر را به جنگ گرفتند و تاراج كردند . سپس به سوى قاهره راندند و آنجا را محاصره نمودند . در اين احوال جماعتى از اعيان مصر با فرنگان مكاتبه كرده بودند كه بيايند و مصر را تصرف كنند . اين امر بيشتر به سبب معاندتى بود ميان ايشان و شاور وزير . فرنگان را بدين نامه دل قوى شد و از بلبيس به مصر راندند و بر قاهره فرود آمدند و شهر را محاصره كردند . مردم قاهره بيم آن داشتند كه فرنگان در قاهره نيز چنان كنند كه در بلبيس كرده بودند ، اين بود كه به دفاع از شهر برخاستند . شاور نيز از بيم آنكه مباد فرنگان به شهر مصر ( فسطاط ) بروند و آنجا را تصرف كنند ، شهر را آتش زد و مردمش را فرمان داد كه به قاهره روند و شهر را به باد غارت داد . بنابر اين يك روز پيش از آنكه فرنگان به آنجا روند شهر غارت شده و سوخته بود ولى آتش آن دو ماه همچنان شعله‌ور بود . العاضد ، خليفهء علوى ، از نور الدين محمود يارى خواست و محاصرهء قاهره هر روز سخت‌تر مىشد . شاور چون در كار خود بماند ، نزد پادشاه فرنگان كس فرستاد و خواستار مصالحه شد . بدين قرار كه هزار هزار دينار خواهد پرداخت . مبلغى در حال و مبلغى را پس از مدتى اين قرار پذيرفته آمد . شاور صد هزار دينار تسليم كرد و فرنگان همچنان بر جاى ماندند و خواستار باقى آن شدند و هر بار مطالبه مىكردند . در خلال اين مدت مصريان نزد نور الدين محمود بن زنگى كس فرستادند و او را به يارى فراخواندند و گفتند كه اسد الدين شيركوه را با لشكرى نزد ايشان فرستد بدان گونه كه در مصر بماند بدين شرط كه ثلث بلاد مصر از آن نور الدين باشد و باقى كه خارج از آن ثلث است اقطاع اسد الدين و هزينهء لشكر به عهدهء او باشد . نور الدين براى اين منظور اسد الدين را از حمص بخواند . حمص اقطاع او بود و فرمان

--> [ ( 1 ) ] متن : مرى .