ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
326
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
او بيرون آورد و در بلبيس [ 1 ] با اسد الدين مصاف داد . ناصر الدين شكست خورد و از بلبيس به قاهره گريخت . اسد الدين از پى او به قاهره راند و در اواسط سال 559 در آنجا فرود آمد و شاور بار ديگر به وزارت باز گرديد ولى عهدى را كه با اسد الدين و نور الدين نهاده بود بشكست و از قاهره به بلبيس رفت و چون از اسد الدين و نور الدين بيمناك بود در نهان فرنگان را پيام فرستاد و آنان را عليه اسد الدين و نور الدين تحريض كرد و مالى بذل نمود و ايشان را به تصرف مصر آزمند ساخت . پادشاه قدس با سپاهيان فرنگ به سوى مصر در حركت آمد . سپاهيان مسلمان نيز با آنان يار شدند و اسد الدين را به مدت سه روز در بلبيس محاصره نمودند ولى هيچ پيروزى به دست نياوردند . در اين احوال خبر يافتند كه نور الدين محمود ياران ايشان را در حارم [ 2 ] در هم شكسته و حارم را گشوده است و اكنون به بانياس مىرود . فرنگان سخت بترسيدند و از اسد الدين خواستار صلح شدند و گفتند هم اكنون به بلاد خود باز مىگردند . اسد الدين از بلبيس بيرون آمده راهى شام شد . تا سال 562 كه باز به مصر باز گرديد و از نيل به قصد اطفيح بگذشت و به جيزه [ 3 ] فرود آمد . شاور از فرنگان يارى طلبيد . آنان نيز با جماعات خود بيامدند . اسد الدين به صعيد رفته بود ، و به مكانى به نام بابين رسيد . فرنگان و سپاهيان مصر از پى او بودند . در اواسط سال به او رسيدند . اسد الدين با ياران خود مشورت كرد . همگان به جنگ اشارت كردند . او سرگرم تعبيهء لشكر خود بود كه فرنگان و مصريان برسيدند . او صلاح الدين برادرزادهء خود را در قلب نهاد ، زيرا يقين داشت كه فرنگان بدان پندار كه او در قلب لشكر است به آنجا حمله خواهند كرد . آنگاه خود با جمعى از دليران لشكر كه به آنان نيك اعتماد داشت به ميمنه راند . فرنگان به قلب حمله كردند . سپاهيان اسد الدين عقب نشستند و فرنگان از پى ايشان راندند . بناگاه اسد الدين از عقب لشكر حمله كرد و بسيارى را از لشكريان مصر و فرنگ كه باقى مانده بودند بكشت . چون فرنگان از قلب بيامدند چارهاى جز فرار نداشتند . همگان روى به مصر نهادند . اسد الدين به اسكندريه لشكر برد و آنجا را به صلح بگشود و برادرزادهء خود صلاح الدين را در اسكندريه نهاد . چندى بعد سپاهيان مصرى و فرنگان ، صلاح الدين را محاصر كردند . عمش اسد الدين از صعيد بيامد و كار بر دشمن تنگ شد و خواستار مصالحه گرديد . پيمان صلح بدينگونه بسته شد كه به او پنجاه هزار دينار بدهند و هيچيك از فرنگان در شهر نمانند و هيچ شهر و روستايى را تصرف نكنند . فرنگان پذيرفتند . اسد الدين به شام بازگرديد . و مصريان اسكندريه را گرفتند و ميان ايشان و فرنگان چنان مقرر شد كه در قاهره از سوى ايشان شحنهاى باشد و باز كردن و بستن شهر به دست ايشان باشد و از خراج مصر هر سال صد هزار دينار به آنان دهند . همهء اين قرارها با شاور وزير خليفه نهاده شد و العاضد را اختيار تصرف امور نبود .
--> [ ( 1 ) ] متن : تنيس . [ ( 2 ) ] متن : خارد . [ ( 3 ) ] متن : جزيره .