ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
325
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
كشانيد . پس به گرد آوردن آذوقه پرداخت . تلهايى بلند - در ميان لشكرگاه - از آذوقه فراهم آمد . مردم صفاقس و طرابلس و جبال و نفوسه نزد او كس فرستادند و اظهار فرمانبردارى كردند . سپس لشكرى به قابس فرستاد و آن را به جنگ بستد . آنگاه پسر خود عبد اللّه را با سپاهى به اطراف فرستاد و همهء آن بلاد را تسخير كرد . سپس يحيى بن تميم بن المعز [ 1 ] فرمانرواى قفصه با جماعتى از اعيان شهر بيامد و اظهار اطاعت نمود . عبد المؤمن او را هزار دينار صله داد . در آخر ماه شعبان ناوگان صقليه مركب از صد و پنجاه كشتى جنگى برسيد ، و اين غير از زورقها بود . اينها از جزيره يابسه از بلاد اندلس مىآمدند ، با بسيارى از اسيران و اموال . پادشاه صقليه پيام فرستاده بود كه آنها در مهديه فرود آيند . چون به نزديكى ساحل رسيدند ، ناوگان عبد المؤمن آنان را زير باران تير گرفتند و سپاهيان او در خشكى ايستاده بودند . عبد المؤمن نيز سر به سجده نهاده و چهره بر خاك مىماليد و دعا مىكرد . ناوگان فرنگ منهزم شدند و به بلاد خود رفتند و مسلمانان پيروز بازگشتند . ساكنان مهديه از هر گونه كمك مأيوس شدند و تا پايان آن سال به سختى مقاومت كردند تا عاقبت از پاى در آمدند و از عبد المؤمن امان خواستند عبد المؤمن به ايشان اسلام را عرضه كرد ، نپذيرفتند ولى همواره به نرمى سخن مىگفتند و اظهار خضوع مىنمودند تا امانشان داد و چند كشتى در اختيار آنان قرار داد تا در آنها نشستند و برفتند . چون زمستان بود دريا طوفانى شد و آن كشتيها در دريا غرق شدند و جز اندكى از ايشان نجات نيافتند . در محرم سال 555 پس از دوازده سال تسلط فرنگان بر مهديه ، عبد المؤمن به شهر در آمد . بيست روز در آنجا درنگ كرد و كارهايش را به صلاح آورد . و آن را ز جنگجويان و آذوقه بينباشت و يكى از ياران خود را بر آن امارت داد و حسن بن على را نيز با او شريك گردانيد . و زمين مهديه را به او و فرزندانش به اقطاع داد و والى را فرمان داد كه رأى او را در امور به كار بندد و به مغرب باز گرديد . و اللّه تعالى اعلم . محاصرهء فرنگان اسد الدين شيركوه را در بلبيس اسد الدين شيركوه بن شادى عم صلاح الدين را ، نور الدين محمود بن زنگى در سال 559 به يارى شاور وزير العاضد لدين اللّه العلوى صاحب مصر فرستاد و اين به سبب نزاعى بود كه ميان او و ضرغام بر سر وزارت در گرفته بود . ما انشاء اللّه بدان اشارت خواهيم داشت . نور الدين خود با سپاهى از دمشق به سرزمينهاى فرنگان رفت تا آنان را از اسد الدين شيركوه منصرف دارد . چون اسد الدين به مصر رفت ، ناصر الدين برادر ضرغام لشكر به نبرد
--> [ ( 1 ) ] متن : المقر .