ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

309

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

آن بلاد را بگرفت و كارش به سامان آمد . آنگاه امير مودود بن التونتكين فرمانرواى موصل لشكر گرد آورد . تميرك صاحب سنجار و امير اياز بن ايلغازى صاحب ماردين و طغتكين صاحب دمشق نيز با او يار شدند و در ماه محرم سال 507 به بلاد فرنگان تعرض آغاز كردند . بالدوين پادشاه قدس و ژوسلين سپهسالار او به آهنگ حمله به دمشق در حركت آمدند [ و راه آذوقه را به شهر بستند . طغتكين صاحب دمشق نزد امير مودود كس فرستاد و از او يارى خواست او نيز لشكر بياراست ] [ 1 ] و از فرات بگذشتند و همگان آهنگ قدس كردند و در كنار رود اردن فرود آمدند و فرنگان در كرانهء روبرويشان بودند . در اواسط محرم جنگ آغاز شد و فرنگان منهزم شدند و بسيارى از ايشان در درياچهء طبريه و رود اردن غرق شدند . مسلمانان لشكرگاهشان را به تاراج بردند . در راه لشكرهاى طرابلس و انطاكيه به آنان رسيدند و با آنها راه فرار در پيش گرفتند و بر كوه طبريه فرا رفتند . مسلمانان قريب به يك ماه آنان را در محاصره داشتند ولى ظفر نيافتند . پس آنان را به حال خود گذاشتند و عازم بلاد فرنگ كه ميان عكا و قدس بود ، شدند و همه را تاراج كردند . بدان سبب كه مسلمانان از بلاد خود دور بودند ، در تنگناى آذوقه افتادند و به مرج الصفر بازگشتند . بدان نيت كه چون بهار آيد بار ديگر جنگ از سر گيرند و سپاهيان خود را اجازت دادند كه بروند . مودود به دمشق آمد ، بدان قصد كه تا فرا رسيدن بهار و گرد آمدن لشكر در آنجا بماند . در آخر ماه ربيع الاول سال 507 ، در مسجد جامع ، پس از پايان نماز يكى از باطنيان او را بكشت . مودود در همان روز بمرد . طغتكين را به قتل او متهم ساختند . و اللّه تعالى اعلم . اخبار برسقى با فرنگان چون امير مودود بن التونتكين كشته شد ، سلطان محمد بن ملكشاه ، امير آقسنقر برسقى را با پسر خود سلطان مسعود به جاى او فرستاد و با لشكرى آنان را مأمور نبرد با فرنگان نمود . آنگاه به اميران فرمان داد كه از او فرمان برند . عماد الدين زنگى بن آقسنقر و تميرك صاحب سنجار نزد او آمدند . برسقى به جزيرهء ابن عمر لشكر برد و آن را از نايب مودود بستد . سپس به ماردين لشكر برد و آنجا را در محاصره گرفت تا ايلغازى فرمانرواى آن ، سر به فرمان آورد و پسر خود اياز را با لشكرى نزد او فرستاد . برسقى به رها راند و در ماه ذو الحجهء سال 508 آنجا را در محاصره گرفت . اين محاصره هفتاد روز مدت گرفت و شهر همچنان مقاومت مىكرد . چون مسلمانان در تنگى آذوقه افتادند به سميساط و از آنجا به سروج راندند . و در آن نواحى دست به كشتار و تاراج زدند . در خلال اين احوال كوغ واسيل [ 2 ] صاحب مرعش و كيسوم

--> [ ( 1 ) ] متن ناقص بود ، از ابن اثير افزوده شد ( وقايع سال 507 ) . [ ( 2 ) ] متن : كواسيل .