ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
306
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
استيلاى فرنگان بر حصن الاثارب و جز آن صاحب انطاكيه لشكر خود بسيج كرد و به سوى حصن الاثارب [ 1 ] در حركت آمد . اين قلعه در سه فرسنگى حلب بود . آن را محاصره كرد و به جنگ بگرفت و دست به قتل و تاراج گشود و جماعتى را اسير كرد . سپس به حصن زردنا لشكر برد و آنجا را نيز بگشود و چنان كرد كه در حصن الاثارب كرده بود . [ چون مردم منبج و بالس خبر حملهء فرنگان را شنيدند از بيم ، شهرهاى خود را ترك كردند و به حصن الاثارب حصن زردنا آمدند ولى چون آنجا را خالى از سكنه ديدند به ديار خود بازگشتند . ] [ 2 ] آنگاه سپاهيان فرنگ راهى صيدا شدند و شهر را به امان گرفتند . مسلمانان از خبر استيلاى فرنگان ملول شدند و از بيم آنكه مباد سراسر شام را در تصرف آرند به تكاپو افتادند و به ايشان پيشنهاد صلح نمودند و فرنگان جز به باج و ساو راضى نشدند . رضوان صاحب حلب با پرداخت سى و دو هزار دينار و مقدارى اسب و جامه مصالحه كرد و صاحب صور با پرداخت هفت هزار دينار و ابن منقذ صاحب شيزر چهار هزار دينار و على الكردى صاحب حماة دو هزار دينار ، و زمان پرداخت اين مال هنگام جو درو معين شد . آنگاه كشتيهاى فرنگان راه بر بازرگانانى كه از مصر مىآمدند گرفتند و همه را به اسارت بردند . جماعتى از مردم حلب به بغداد رفتند تا دادخواهى كنند . با فرياد و فغان به شهر در آمدند جمعى از فقها و عوام نيز همراه آنان بودند . روز جمعه بود . به مسجد جامع سلطان در آمدند و از بس ناله و فرياد سردادند مردم را از نماز بازداشتند و منبر را شكستند . سلطان [ محمد بن ملكشاه ] وعده داد كه لشكرى براى جهاد به شام فرستد . چون منبر مسجد سلطان را شكسته بودند . از سراى خلافت منبرى براى مسجد فرستادند . روز جمعهء بعد با چنان جمعيتى راهى مسجد جامع قصر در سراى خلافت شدند . دربانان آنان را راه ندادند . شاميان دربانان را راندند و پنجرههاى مقصوره و نير منبر را شكستند و در آن روز نماز جمعه به جاى نيامد . خليفه نزد سلطان كس فرستاد كه براى دفع اين اندوه چارهاى بينديشد . سلطان پسر خود امير مسعود را با امير مودود صاحب موصل بفرستاد تا امرا نيز به آنان ملحق شوند و همه به قتال فرنگان روند . حركت اميران سلجوقى به نبرد فرنگان چون سلطان مسعود پسر سلطان محمد بن ملكشاه ، همراه با امير مودود ، لشكر به موصل
--> [ ( 1 ) ] متن : الاقارب . [ ( 2 ) ] عبارت ميان دو قلاب از متن ساقط بود . از ابن اثير افزوده شد ( حوادث سال 504 ) .