ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

307

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

برد ، امرا ؟ : سقمان قطبى صاحب ديار بكر و پسران برسق ايلبكى [ 1 ] و زنگى فرمانروايان همدان و امير احمديل [ 2 ] صاحب مراغه و امير ابو الهيجاء صاحب اربل و امير اياز پسر ايلغازى به فرمان برادرش صاحب ماردين ، به قصد جهاد در حركت آمدند و همه به سنجار گرد آمده و چند دژ از دژهاى فرنگان را بگشودند و بر كنار شهر رها فرود آمدند و شهر را در محاصره گرفتند . سپس بىآنكه آن را تصرف كنند از شهر دور شدند و در ساحل فرات با فرنگان روبرو شدند . سبب آن بود كه چون فرنگان بيامدند تا از فرات بگذرند و رها را حراست كنند . از كثرت لشكر مسلمانان خبر يافتند و در همانجا در كنار فرات درنگ كردند . مسلمانان به سوى حران عقب نشستند بدين اميد كه فرنگان از پى ايشان بتازند و از فرات بگذرند ولى آنان به سوى رها رفتند و شهر را از آذوقه انباشتند و ناتوانان را از شهر بيرون آوردند . سپس از فرات گذشته به نواحى حلب رفتند ، زيرا ملك رضوان بن تتش فرمانرواى حلب بدان هنگام كه فرنگان به جزيره رانده بودند ، چند دژ از دژهاى آنان را گرفته بود . اينك به حوالى حلب تاختند و آن نواحى را زير پى سپردند . لشكرهاى سلطان چون از بازگشت فرنگان خبر يافتند به رها آمدند و جنگ در پيوستند مردم رها نيك پايدارى كردند . چون سپاهيان سلجوقى در رها طرفى نبستند از فرات گذشتند و به مدت يك ماه و نيم تل باشر را محاصره نمودند و چون در آنجا نيز كارى از پيش نبردند به جانب حلب راندند . ملك رضوان از روبرو شدن با ايشان امتناع كرد . در آنجا سقمان قطبى بيمار شد . بناچار بازگشتند و او در بالس بمرد . پيكر او را به شهرش حمل كردند . لشكرهاى سلطان در معره فرود آمدند . طغتكين فرمانرواى دمشق نزد مودود آمد و چون ديد كه امراى سلجوقى با او دل بد كرده‌اند در نهان به فرنگان پيام فرستاد و با آنان پيمان صلح بست . اين لشكر - چنان كه در اخبارشان آورديم - متفرق شد . مودود با طغتكين در معره ماندند سپس به طرف نهر عاصى در حركت آمدند . چون فرنگان از پراكنده شدن لشكر اسلام خبر يافتند طمع به تصرف بلاد بستند و لشكر به افاميه راندند . امير سلطان بن منقذ صاحب شيزر آگاه شد . نزد مودود و طغتكين آمد و آنان را به جهاد تحريض كرد و كار فرنگان را در نظرشان خوار مايه نمود . قضا را فرنگان از حيث آذوقه در تنگنا افتاده بودند . جنگ ناكرده واپس نشستند . مسلمانان از پى ايشان لشكر راندند و هر چه بر جاى نهاده بودند ، و هر كه از ايشان به دستشان افتاده بود ، به شيزر آوردند . فرنگان از آن حوالى دور شدند . و اللّه تعالى اعلم .

--> [ ( 1 ) ] متن : ابلتكى . [ ( 2 ) ] متن : احمد بك .