ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
302
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
فرمان او در آمدند . اما مردم طرابلس نزد الافضل امير الجيوش به مصر كس فرستادند و او را به يارى فراخواندند و خواستند كه كسى را به اميرى آنان فرستد . او نيز شرف الدولة بن ابى الطيب را با آذوقه و اسلحه و هر چه در امر محاصره ضرورى مىنمود بفرستاد . او نيز بيامد و بر ذخاير ابن عمار دست يافت و جماعتى از ياران او را دربند كشيد و همه را از راه دريا به مصر فرستاد . خبر كنت صاحب رها با چاولى و با صاحب انطاكيه چاولى موصل را از دست ياران جكرمش گرفت ، سپس عصيان آغاز كرد . سلطان محمد - بن ملكشاه ، مودود را با سپاهى به گوشمال او فرستاد . چاولى از موصل برفت و كنت بالدوين صاحب رها را كه سقمان اسير كرده و جكرمش او را از سقمان گرفته بود با خود ببرد و موصل را ترك گفت . چاولى او را در سال 503 پس از پنج سال اسارت آزاد كرد بدان قرار كه فرنگان مالى بپردازند و اسيران مسلمان را نيز آزاد نمايند و هر گاه كه او را نياز بود خود به مال و لشكر به ياريش آيد . چون ميان چاولى و كنت بالدوين صلح برقرار شد ، كنت به قلعهء جعبر رفت و آن را به صاحب آن سالم بن مالك تسليم كرد تا آنگاه كه پسر خالهاش ژوسلين نزد او آمد . ژوسلين فرمانرواى تل باشر بود . [ او نيز با كنت بالدوين اسير شده بود و با پرداخت بيست هزار دينار فديه خود را آزاد كرده بود . چون ژوسلين به قلعهء جعبر رسيد ] [ 1 ] خود را به گروگان نهاد و كنت را به گروگان نگهداشت . چون ژوسلين به منبج رسيد به شهر حمله آورد و تاراج كرد و جماعتى از ياران چاولى را به اسارت گرفت . چون از او توضيح خواستند ، عذر آورد كه اين بلاد از آن شما نبوده است . چون كنت بالدوين آزاد شد به انطاكيه رفت ، تا رها را از دست تانكرد [ 2 ] بستاند ، زيرا او پس از آزاديش رها را گرفته بود و اينك باز پس نمىداد . تانكرد او را سى هزار دينار و اسب و سلاح و ديگر چيزها داد . كنت بالدوين بناچار به تل باشر رفت . در اين حال ژوسلين كه خود را به جاى او نزد چاولى به گروگان نهاده بود ، آزاد شده بيامد . تانكرد صاحب انطاكيه لشكر به جنگ آنها برد . مىخواست پيش از آنكه نيرومند شوند و چاولى به ياريشان آيد كارشان را بسازد . ميانشان نبردى درگرفت . تانكرد به انطاكيه باز گرديد و كنت بالدوين نيز صد و شصت اسير مسلمان را آزاد نمود .
--> [ ( 1 ) ] عبارت ميان دو قلاب به علت ناقص بودن متن از ابن اثير افزوده شد ( حوادث سال 502 ) . [ ( 2 ) ] متن : در همه جا : لشكرى .