ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

298

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

فرنگان را در حال فرار ديدند و تا شب هنگام در همانجا درنگ كردند و شب بگريختند . چون مسلمانان خبر يافتند ، از پى ايشان برفتند و بسيارى را كشتند . در اين نبرد بود كه بالدوين كنت رها اسير گرديد . يكى از تركمانان ، از ياران سقمان او را اسير كرده بود . اين امر بر ياران جكرمش گران آمد ، زيرا همين امر سبب شده بود كه غنايم بسيارى به دست تركمانان افتد پس جكرمش را تحريض كردند كه به خيمه‌هاى سقمان هجوم برد و بوهموند را از ايشان بستاند . او نيز برفت و بوهموند را بربود . ياران سقمان آهنگ نبرد او كردند ولى سقمان آنان را منع نمود زيرا نمىخواست ميان مسلمانان اختلاف افتد ولى از آنان جدا شده به راه خود رفت . آنگاه سلاحها و علمهاى فرنگان را بگرفت و به دست ياران خود داد و بر دژهاى ايشان حمله آورد . نگهبانان دژ پنداشتند ياران خود هستند و بدين پندار كه يارانشان پيروز آمده‌اند درها مىگشودند و مسلمانان دژ را مىگرفتند . جكرمش به حران رفت و آنجا را در تصرف آورد و از سوى خود اميرى نهاد . سپس لشكر به رها كشيد و چند روز نيز آن را محاصره نمود و به موصل بازگرديد . كنت بالدوين سى و پنج هزار دينار فديه داد و صد و شصت اسير مسلمان را آزاد نمود تا از اسارت برهيد . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق بمنه و كرمه . نبرد فرنگان با رضوان پسر تتش ، صاحب حلب در سال 498 تانكرد صاحب انطاكيه لشكر به حصن ارتاح [ 1 ] برد . اين دژ از آن رضوان بن تتش صاحب حلب بود . ساكنان دژ سخت در تنگنا افتادند و از رضوان يارى خواستند . رضوان بدان سو لشكر برد و فرنگان به مقابله بيرون آمدند . تانكرد كه كثرت لشكريان رضوان را ديد از او خواستار صلح شد ولى اسپهبد صباوه از امراى سلجوقى ، رضوان را از صلح منع كرد . اين اسپهبد پس از قتل اياز به رضوان پيوسته بود . چون نبرد درگرفت فرنگان نخست منهزم شدند ولى بار ديگر دل بر مرگ نهاده بر مسلمانان حمله كردند و بسيارى از لشكريان رضوان را كشتند و همهء پيادگانى را كه پس از پيروزى نخستين به لشكرگاهشان وارد شده بودند به قتل آوردند . رضوان و يارانش از معركه جان به در برده به حلب رفتند و صباوه نزد اتابك طغتكين [ 2 ] به دمشق رفت . فرنگان بار ديگر به محاصرهء دژ آمدند . ساكنان دژ به حلب گريختند و فرنگان دژ را در تصرف آوردند . و اللّه تعالى ولى التوفيق .

--> [ ( 1 ) ] متن : حصن اريام . [ ( 2 ) ] متن : طغركين .