ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

285

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

شدند . خواهر صلتق [ 1 ] بن على صاحب ارزن الروم زوجهء او بود . ميان صلتق و گرجيان جنگى درگرفت . صلتق شكست خورد و به اسارت افتاد . شاه ارمن نزد پادشاه گرج كس فرستاد و فدا داد و صلتق را از اسارت برهانيد و او به ارزن الروم باز گرديد . سپس صلاح الدين ايوبى به مصر و شام استيلا يافت و دولتش بسط يافت و نيرومند شد . مظفر الدين كوكبرى او را تحريض كرد كه به بلاد جزيره لشكر برد و وعده داد كه پنجاه هزار دينار به او خواهد داد . صلاح الدين به سنجار رفت و آنجا را محاصره نمود . و آهنگ آن داشت كه به موصل رود . عز الدين مودود بن زنگى در آن زمان فرمانرواى موصل بود . از شاه ارمن ، صاحب خلاط يارى طلبيد . او نيز يكى از موالى خود به نام بكتمر [ 2 ] را نزد صلاح الدين فرستاد تا در حق فرمانرواى موصل شفاعت كند . بكتمر به ديدار صلاح الدين رفت و او سنجار را در محاصرهء خود داشت . شفاعت شاه ارمن نپذيرفت و بكتمر خشمگين باز گرديد . شاه ارمن لشكر به قتال صلاح الدين برد و از قطب الدين بن نجم الدين البى صاحب ماردين يارى خواست . او پسر خواهر شاه ارمن و پسر دايى عز الدين بود . دولتشاه صاحب بدليس و ارزن نيز با او همراه شد . اينان در سال 578 در حركت آمدند ، در حالى كه صلاح الدين سنجار را گرفته و لشكريان پراكنده شده بودند . صلاح الدين چون از آمدن ايشان خبر يافت تقى الدين پسر برادرش را كه در حماه بود فرا خواند . او نيز به شتاب بيامد . صلاح الدين خود به رأس عين راند و آن جمع پراكنده ساخت آنگاه لشكر به ماردين برد و در آن نواحى دست به غارت و كشتار زد و باز گرديد . آنگاه به موصل راند و از جزيره بگذشت و به حران رسيد . مظفر الدين كوكبرى بن زين الدين به استقبال او آمد ولى به عهد خود وفا نكرد و از اداى پنجاه هزار دينار كه وعده داده بود سرباز زد . صلاح الدين او را دستگير كرد و رها و حران را از او بستد و بر او موكلان گمارد سپس او را آزاد كرد و به ديار خود باز گردانيد . صلاح الدين چون از حران برفت سپاهيان حصن و دارا و معز الدين سنجر شاه صاحب بلاد جزيره كه پسر برادر عز الدين مودود صاحب موصل بود با او ديدار كردند . سنجر شاه كه از عمش جدا شده بود با صلاح الدين به موصل رفت . چون به شهر بلد رسيد عز الدين مادر خود را با دختر نور الدين محمود بن زنگى كه عم او بود و با جماعتى از اعيان نزد او فرستاد و درخواست صلح كرد . صلاح الدين آنان را اكرام كرد و با جماعتى از اعيان دولت در اين باب مشورت كرد . على بن احمد المشطوب رئيس كردان هكارى گفت به صلح تن درندهد . صلاح - الدين از ايشان پوزش خواست و آنان را بازگردانيد . آنگاه لشكر به موصل نزديك ساخت . مردم موصل جانانه به دفاع برخاستند و صلاح الدين از كرده پشيمان شد و على بن احمد المشطوب

--> [ ( 1 ) ] متن : طليق . [ ( 2 ) ] متن : مكتمر .