ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

275

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

حركت كيكاوس به حلب و استيلايش بر بعضى از اعمال آن سپس عزيمت او و باز پس گرفته شدن آن بلاد از او الملك الظاهر بن صلاح الدين صاحب حلب وفات يافت و پس از او پسرش كه كودك خردسال بود به جايش نشست . برخى از مردم حلب از الظاهر گريخته و به كيكاوس پيوسته بودند و او را به تسخير حلب ترغيب مىنمودند و تصرف حلب و حكومت بر آن را در نظرش بس آسان جلوه مىدادند . چون الظاهر از دنيا رفت ، تصميم به تصرف حلب در كيكاوس قوت گرفت و افضل بن صلاح الدين را به همكارى خويش دعوت كرد . او در سميسات بود و قرار بر آن نهادند كه خطبه به نام كيكاوس باشد و حكومت بر حلب و همهء سرزمينهايى كه مىگشايد از آن افضل و چون بلاد جزيره را چون حران و رها كه در دست الملك الاشرف است تصرف كردند به كيكاوس تعلق گيرد . و بر اين پيمان بستند و در سال 615 بيامدند و قلعهء رعبان [ 1 ] را گرفتند . اين قلعه بنا بر شرطى كه نهاده بودند به افضل تعلق گرفت . سپس قلعهء تل باشر را گرفتند . اين قلعه را كيكاوس براى خود برگزيد . افضل به شك افتاد كه مباد پس از تسخير حلب نيز كيكاوس پيمان خويش بشكند . پس الظاهر صاحب حلب نزد الملك الاشرف بن العادل فرمانرواى جزيره و خلاط كس فرستاد . او را به يارى خواند و گفت در حلب خطبه و سكه به نام او خواهد بود . الملك الاشرف نيز با جماعاتى از اعراب طى به ياريش رفت و در بيرون حلب فرود آمد . كيكاوس و افضل به عزم تصرف منبج مىرفتند كه طليعهء دو سپاه به يك ديگر رسيدند و ميانشان نبرد درگرفت . سپاهيان كيكاوس منهزم شدند الملك الاشرف به رعبان و تل باشر رفت . هنوز ياران كيكاوس از اين قلعه‌ها پاس مىداشتند . الملك الاشرف آنها را تصرف كرد و ياران كيكاوس را از آنجا براند . چون اينان نزد كيكاوس بازگشتند همه را در خانه‌اى كرده به آتش بسوخت . الملك الاشرف آن دو قلعه را به شهاب الدين بن الملك الظاهر فرمانرواى حلب تسليم كرد . در اين حال الملك الاشرف خبر يافت كه پدرش الملك العادل در مصر مرده است . از اين رو از رفتن به بلاد روم منصرف شده به مصر باز گرديد . مرگ كيكاوس و حكومت برادرش كيقباد كيكاوس بعد از آن نبردى كه ميان او و الملك الاشرف درگرفت قصد آن داشت كه لشكر به بلاد جزيره برد و آن بلاد از آن الملك الاشرف بود .

--> [ ( 1 ) ] متن : زغبان .