ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
272
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
قيصر شاه بستاند . او نيز بستد . قيصر شاه به صلاح الدين بن ايوب پناه برد تا او را شفيع قرار دهد . صلاح الدين گراميش داشت و دختر برادرش الملك العادل را به زنى به او داد . سپس نزد پدر و برادرش شفاعت كرد . آنان پذيرفتند و ملطيه را به او باز پس دادند . قطب الدين [ 1 ] به عصيان خويش در افزود و پدر را از كارهاى ملك به يكسو كرد و نايب او در امور مملكت ، اختيار الدين حسن ، را بكشت . ديگر پسران نيز از طاعت پدر بيرون آمدند . قطب الدين پدر را برگرفت و با خود به قيساريه برد تا قيساريه را از برادرش بستاند . به هنگام محاصره ، قليچ ارسلان بگريخت و تنها به قيساريه داخل شد و قطب الدين به قونيه و آقسرا باز گرديد و آن دو را به تصرف آورد . قلج ارسلان همچنان از نزد پسرى به نزد پسرى ديگر مىرفت و آنان از او روى ميگردانيدند تا عاقبت نزد غياث الدين كيخسرو صاحب برغلوا رفت . غياث الدين از ديدار پدر خوشحال شد و خدمت كرد . آنگاه لشكرى گرد آورد و با او به قونيه رفت و قونيه را در تصرف آورد . سپس به آقسرا رفت و شهر را محاصره نمود . آنگاه بيمار شد و به قونيه بازگشت . و در آنجا درگذشت . بعضى گويند سبب مخالفت فرزندانش با او آن بود كه او از تقسيم كشور ميان فرزندان خود پشيمان شده بود و مىخواست قطب الدين را بر ديگران برترى دهد و سراسر ملك به دو سپارد . از اين رو ديگر پسرات بر او بشوريدند و از فرمانش بيرون رفتند و او هر بار به يكى پناه مىبرد . پسرانش از او ملول بودند . تا عاقبت به نزد كيخسرو صاحب قونيه رفت . كيخسرو از پدر اطاعت كرد و لشكرى آراست و با او براى محاصره برادرش محمود راهى قيساريه گرديد قلج ارسلان در همان هنگام كه قيساريه را محاصره كرده بود بمرد و غياث الدين به قونيه بازگرديد . مرگ قلج ارسلان و حكومت پسرش غياث الدين كيخسرو در اواسط سال 588 قلج ارسلان بن مسعود پس از بيست و هفت سال فرمانروايى به روايتى در محاصرهء قيساريه و به روايتى در قونيه درگذشت . او پادشاهى مهيب و عادل و نيكروش بود . بسيار جهاد مىكرد . چون وفات كرد پسرش غياث الدين كيخسرو در قونيه و اعمال آن به جايش نشست . قطب الدين ، برادرش ، صاحب آقسرا و سيواس بود . قطب الدين هر گاه از يكى از آن دو شهر به ديگرى مىرفت راه خود به قيساريه مىانداخت و از برادر خود نور الدين محمود ديدار مىكرد و اين ديدار در خارج شهر انجام مىگرفت . تا روزى بناگاه محمود را بكشت . يارانش به قيساريه گريختند و در آنجا به دفاع موضع گرفتند . قطب الدين يكى از بزرگان شهر را نيز كه حسن نام داشت با برادرش
--> [ ( 1 ) ] متن : ركن لدين