ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
271
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
به او بخشيد . نور الدين محمد با زن خود رفتارى ناپسند پيش گرفت و با زن ديگرى زناشويى نمود و دختر قلج ارسلان را رها كرد . قلج ارسلان از اين امر به هم برآمد و آهنگ غزو نورالدين در ديار بكر نمود و شهرهاى او را تصرف نمود . نور الدين به صلاح الدين بن ايوب پناه برد و او را شفيع گردانيد ولى قلج ارسلان به شفاعت او وقعى ننهاد و دليل آورد كه مىخواهد بلادى را كه به هنگام ازدواج او با دخترش ، به او داده است باز پس ستاند . صلاح الدين از اين پاسخ به خشم آمد . قضا را در اين هنگام سرگرم نبرد با فرنگان بود . با آنان مصالحه كرد و لشكر به بلاد روم آورد . الملك الصالح ، اسماعيل بن نور الدين محمود صاحب حلب در شام بود . آنجا را ترك گفت و از تل باشر به رعبان [ 1 ] آمد و در آنجا با نور الدين محمد صاحب حصن كيفا ديدار كرد . قليج ارسلان چون از نزديك شدن صلاح الدين خبر يافت ، رسولى نزد او فرستاد تا آنچه را كه نور الدين محمد بر سر دخترش آورده است تقرير كند . صلاح الدين بر رسول خشم گرفت و رسول را گفت كه او را بگويد كه بلاد او را از او باز خواهد ستد . رسول برخاست و بيامد . ديگر روز نزد صلاح الدين رفت و گفت : اين بار از خود سخن مىگويم نه به رسالت از قلج ارسلان . آيا شايسته است كه پادشاهى چون تو غزو با كفار را به يكسو نهد و لشكر در حركت آرد و اين همه هزينهء لشكر كند به خاطر زنى مغنى . اكنون پندارم كه قلج ارسلان مرده است و اين دختر اوست كه مرا نزد تو فرستاده و به تو پناه جسته و خواسته است كه داد او از شويش بستانى . آيا نه چنان بود كه جانب او مىگرفتى ؟ صلاح الدين تصديق كرد كه در اين سخن حق با اوست . پس رسول را فرمان داد كه ميان ايشان را به نحوى اصلاح كند و در اين مهم او را يارى رساند . پس آن رسول به كار پرداخت و چنان مقرر شد كه نور الدين محمد صاحب حصن كيفا آن زن مغنى را پس از يك سال طلاق گويد و اين پيمان منعقد شد و هر يك به ديار خود باز گرديد . نور الدين محمد نيز ، به عهد خويش وفا كرد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . تقسيم كردن قلج ارسلان بن مسعود كشور خود را ميان پسرانش قلج ارسلان بن مسعود در سال 587 كشور خود را ميان پسرانش تقسيم نمود : قونيه و اعمال آن را به غياث الدين كيخسرو [ 2 ] داد و آقسرا و سيواس را به قطب الدين ملكشاه داد و توقات را به ركن الدين سليمان داد و انقره ( انكوريه ) را به محى الدين و ملطيه را به معز الدين [ 3 ] قيصر شاه داد و ابلستين را به مغيث الدين داد و قيساريه را به نور الدين محمود داد و نكسار [ 4 ] و اماسيا را به دو برادرزادهء خود داد . يكى از پسران او ، قطب الدين ، بر راى پدر غلبه يافت و او را واداشت تا ملطيه را از
--> [ ( 1 ) ] متن : زغبان . [ ( 2 ) ] متن : كسنجر . [ ( 3 ) ] متن : عز لدين . [ ( 4 ) ] متن : تكسار .