ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
269
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
كردند . محمد بن سباق شيبانى به تسليم بيرون آمد . چون تسليم شد آنان بازگشتند . چون خبر به قلج ارسلان رسيد از موصل رهسپار نبرد با چاولى شد و پسر خردسال خود ملكشاه بن قلج ارسلان را با يكى از امراى خود كه امور او را در دست داشت ، در موصل نهاد . چون به خابور رسد ابراهيم بن ينال صاحب آمد از او جدا شد و به ديار خود گريخت . قلج ارسلان بناچار گروهى از لشكريانش را كه به يارى پادشاه روم فرستاده بود باز پس خواند آنان نيز بيامدند . چاولى قلت لشكريان او را مغتنم شمرد و در آخر ذو القعدهء سال 500 حملهء خود را آغاز كرد و جنگ شدت گرفت . قلج ارسلان خود به تن خويش بر چاولى حمله كرد . علمدار را بكشت و چاولى را به شمشير خويش بزد . سپس ياران چاولى حمله آوردند و او را منهزم ساختند . قلج ارسلان خويشتن به رود خابور افكند و غرق شد . چاولى به موصل رفت . موصل را بگرفت و بار ديگر خطبه به نام سلطان محمد نمود و ملكشاه بن قلج ارسلان را نزد او فرستاد . سلطان محمد مسعود پسر قلج ارسلان را امارت بلاد روم داد و كارش استقامت گرفت . استيلاى مسعود بن قلج ارسلان بر ملطيه و اعمال آن ملطيه و اعمال آن و نيز سيواس از آن كمشتكين بن دانشمند از تركمانان بود و چنان كه گفتيم ميان او و فرنگان جنگهايى بود و چون كمشتكين بن دانشمند بمرد پسرش محمد به جايش نشست و همچنانكه در زمان پدرش بود جنگ با فرنگان را ادامه داد . او نيز در سال 537 هلاك شد و ملك مسعود بن قلج ارسلان به بسيارى از متصرفات او مستولى شد بعضى از آن بلاد نيز در دست ياغى ارسلان بن دانشمند باقى ماند . وفات مسعود بن قلج [ 1 ] ارسلان و حكومت پسرش قلج ارسلان [ 2 ] مسعود بن قلج ارسلان در سال 551 درگذشت و پسرش قلج ارسلان به جايش نشست . ميان او و ياغى ارسلان بن دانشمند و كمشتكين صاحب ملطيه و بلاد مجاور آن از روم جنگهايى بود . سبب اين جنگها آن بود كه قليج ارسلان دختر ملك صليق [ 3 ] بن على بن ابى القاسم را به زنى گرفته بود . ملك صليق نيز دختر خود را با جهاز فراوانى به خانهء شوى فرستاد . ياغى ارسلان صاحب ملطيه راه بر آنان بگرفت و عروس و همهء جهازش را به غارت برد و قصدش آن بود كه او را به برادرزادهء خود ذو النون بن محمد بن دانشمند به زنى دهد . آنگاه براى آنكه بر شوى خود حرام گردد ، فرمان داد كه از اسلام برگردد تا نكاح او با قلج ارسلان فسخ گردد ، سپس بار ديگر اسلام آورد . آن زن چنان كرد و ياغى ارسلان او را به عقد برادرزادهاش درآورد .
--> [ ( 1 ) ] متن : بليج . [ ( 2 ) ] متن : الان قرسن . [ ( 3 ) ] متن : طليق .