ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
268
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و پس از نام خليفه نام خود در خطبه آورد و با لشكريان نيكى كرد و بساط عدل بگسترد . از جمله ياران قلج ارسلان يكى امير ابراهيم بن ينال تركمانى صاحب آمد بود و يكى هم محمد بن جبق تركمانى صاحب حصن زياد . كه همان خرتبرت باشد . اما ابراهيم بن ينال را تاج الدوله تتش هنگامى كه ديار بكر را گرفته بود ، امارت آمد داده بود و آمد در دست او بود . اما خرتبرت در دست فلادروس ترجمان پادشاه روم بود و رها و انطاكيه از اعمال او به شمار مىآمد . سليمان بن قتلمش انطاكيه را گرفت و فخر الدولة بن جهير ديار بكر را از آن پس فلادروس روى به ضعف نهاد و جبق خرتبرت را از او بستد . چون فلادروس به دست سلطان ملكشاه اسلام آورد ، سلطان او را امارت رها داد و فلادروس تا پايان عمر در رها بود . آنگاه جبق رها و شهرهاى مجاور آن را تصرف كرد و براى پسرش محمد به ميراث نهاد . و اللّه تعالى ولى التوفيق . جنگ ميان قلج ارسلان بن سليمان و فرنگان بوهموند [ 1 ] صاحب انطاكيه ، از فرنگان ، را با پادشاه روم كه در قسطنطينيه بود خلاف افتاد و به دشمنى انجاميد . بوهموند برفت و بلاد روم را غارت كرد و آهنگ انطاكيه نمود . پادشاه روم از قلج ارسلان صاحب قونيه يارى خواست او نيز سپاهى به ياريش فرستاد . فرنگان در اين نبرد از پادشاه روم شكست خوردند و جمعى به اسارت افتادند . بقاياى لشكر فرنگان به بلاد خود در شام بازگشتند و لشكريان قلج ارسلان نيز آهنگ بلاد جزيره كردند كه نزد قلج ارسلان روند چون خبر قتل او را شنيدند در تصميم خويش سست شدند . و اللّه تعالى ولى التوفيق . كشته شدن قلج ارسلان و حكومت پسرش مسعود گفتيم كه قلج ارسلان بر موصل استيلا يافت و ديار بكر و اعمال آن را در تصرف آورد و بر تخت نشست و چاولى سكاوو به سنجار رفت و از آنجا به رحبه شد . فرمانرواى رحبه در اين ايام محمد بن سباق نام داشت و از بنى شيبان بود . اين محمد بن سباق را ملك دقاق بن تتش بر رحبه امارت داده بود . بدان هنگام كه عليه پدر عصيان كرده بود . چون چاولى رحبه را محاصره كرد ، رضوان بن تتش صاحب حلب نزد او كس فرستاد و از او خواست كه در برابر فرنگان ياريش دهد زيرا فرنگان به بلاد او راه يافته بودند . چاولى وعده داد كه پس از پايان يافتن محاصره خواهد آمد . رضوان نيز نزد او رفت و محاصرهء رحبه را سختتر كردند . بعضى از مردم رحبه عذر كردند و دشمن را به شهر راه نمودند و سپاهيان چاولى تا نيمروز شهر را تاراج
--> [ ( 1 ) ] متن : سمند .