ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
267
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
استيلاى قلج ارسلان بر موصل موصل و ديار بكر و جزيره در دست جكرمش از سران سلجوقيان بود . جكرمش از حمل مال سر باز زد و آهنگ عصيان نمود . سلطان محمد موصل و همهء توابعش را به چاولى سكاوو داد . هر دو از اميران و سران لشكر او بودند و فرمان داد به نبرد فرنگان رود . چاولى به سوى موصل در حركت آمد ، خبر به جكرمش رسيد از موصل لشكر به اربل آورد . چاولى با ابو الهيجاء بن موسك [ 1 ] كرد هدبانى [ 2 ] صاحب اربل پيمان دوستى بست . چاولى به بوازيج رسيد . جكرمش از دجله بگذشت و با او نبرد آغاز كرد . سپاه جكرمش منهزم شد و او خود به سبب بيمارى فالج كه داشت همچنان بايستاد تا به اسارت چاولى افتاد . بقاياى سپاهش به موصل رسيد . در موصل پسر او امير زنگى بن جكرمش را كه هنوز كودك بود به جايش نشاندند و غزغلى از موالى پدرش زمام امور او را به دست گرفت . قلعهء موصل در دست او بود . اموال و ساز و برگ جنگ و اسب به ميان جنگجويان تقسيم كرد و آمادهء دفاع در برابر چاولى بايستاد . زنگى بن جكرمش به صدقة بن مزيد و برسقى شحنهء بغداد و قلج ارسلان صاحب بلاد روم نامه نوشت و آنان را به يارى فراخواند و هر يك را وعده داد كه اگر چاولى را از موصل براند موصل را به او خواهد داد . صدقه به او نپرداخت و نامهاش را وقعى ننهاد . چاولى برفت و موصل را محاصره نمود و هر روز جكرمش را در پاى باروى شهر مىآورد و مدافعان شهر را ندا مىداد كه اگر مىخواهيد جكرمش را آزاد كنم شهر را تسليم كنيد . تا در يكى از روزها بامداد كه به زندان رفتند جكرمش را مرده يافتند . در خلال اين احوال چاولى شنيده بود كه قلج ارسلان با لشكر خود به نصيبين آمده ، پس دست از محاصرهء موصل برداشت و به سنجار رفت . چون چاولى از موصل دور شد برسقى به شتاب وارد شهر شد و به مردم موصل پيام داد كه به يارى ايشان آمده است ولى هيچ كس با او سخنى نگفت و او به بغداد بازگرديد . رضوان بن تتش صاحب دمشق چاولى را براى مقابله با فرنگانى كه در شام بودند به يارى فراخواند و چاولى به دمشق لشكر راند . چون قلج ارسلان به نصيبين رسيد ، سپاهيان جكرمش نزد او رفتند و با او پيمان بستند و سوگندان خوردند و او را به در موصل آوردند . قلج ارسلان در آخر ماه رجب سال 500 موصل را تصرف كرد . چون قلج ارسلان موصل را تصرف كرد . زنگى بن جكرمش و اصحابش از قلعه فرود آمدند . قلج ارسلان قلعه را از غزغلى بستد و بر تخت نشست و نام سلطان از خطبه بينداخت
--> [ ( 1 ) ] متن : موشك . [ ( 2 ) ] متن : هدباى .