ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

261

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

كناره جست و چون روميان رفتند بار ديگر لشكر به حمص آورد و نزد شهاب الدين صاحب شهر دمشق پيام فرستاد و مادرش را خواستگارى كرد ، نام آن زن زمرد خاتون [ 1 ] بود دختر چاولى ، تا شايد بدين وسيله بر دمشق دست يابد . شهاب الدين مادر به دو داد ولى عماد الدين به هدف خود دست نيافت . حمص و قلعه آن را تسليم او كردند و زمرد خاتون در ماه رمضان همان سال به خانهء شوى رفت . و اللّه اعلم . كشته شدن شهاب الدين محمود بن تاج الملوك بورى و حكومت برادرش محمد شهاب الدين محمود بن تاج الملوك بورى در ماه شوال سال 533 كشته شد . يكى از غلامانش او را در خلوتش درون بستر به قتل رسانيد و بگريخت . آنان سه تن بودند دو تن دستگير شدند . معين الدين انر نزد برادرش جمال الدين [ 2 ] محمد بن بورى صاحب بعلبك كس فرستاد و او را از قتل برادر آگاه نمود . او شتابان بيامد و به دمشق داخل شد . لشكريان و اعيان از پى او آمدند . جمال الدين امور دولت خود را به دست معين الدين انر مملوك جد خود سپرد و بعلبك را به اقطاع او داد و كارها به صلاح آمد . استيلاى عماد الدين زنگى بر بعلبك و محاصره كردن او دمشق را چون شهاب الدين محمود كشته شد و خبر به مادرش زمرد خاتون زوجهء اتابك زنگى رسيد عظيم جزع كرد و خبر به زنگى داد . زنگى در بلاد جزيره بود و از او خواست كه به خونخواهى پسرش برخيزد . زنگى لشكر به دمشق آورد . مردم دمشق آمادهء دفاع شدند . از اين رو عماد الدين رهسپار بعلبك شد . بعلبك - چنان كه گفتيم - از آن معين الدين انر بود . زنگى اموالى به معين الدين پيشنهاد كرده بود كه كارى كند تا او بر دمشق دست يابد چون از او مأيوس شده بود اينك به بعلبك مىرفت . عماد الدين در بعلبك نبرد را به جد در ايستاد و منجنيقها نصب كرد تا امان خواستند . پس در ماه ذو الحجهء سال 533 شهر را بگرفت . جماعتى از سپاهيان به قلعه پناه بردند و در آنجا امان خواستند . ولى عماد الدين زنگى همه را بكشت و بدين گونه رعب او در دلها جاى گرفت . سپس به دمشق راند و به فرمانرواى آن پيام فرستاد كه تسليم شود تا در عوض جاى ديگر به او دهد . او بپذيرفت . عماد الدين پيش رفت و در نيمه ربيع الاول سال 534 بر داريا فرود آمد . سپاهيان دمشق به نبرد بيرون آمدند . عماد الدين زنگى بر آنان غلبه يافت و منهزمشان نمود و در مصلى فرود آمد و بار ديگر نبرد در پيوستند

--> [ ( 1 ) ] متن : مردخان . [ ( 2 ) ] متن : شمس لدين .